آیا عشق میتونه بحث بصری و لمسی بودن رو به حاشیه ببره ؟

درود بر برترین خانواده

تو همین وبلاگ و چند جایی شنیدم که میگن آقا بصری ها با لمسی ها ازدواج نکنن که دچار مشکل میشن آخه مگه دو نفر که واقعا عاشق همدیگن و همیدگه رو از ته دل دوست دارن و به نیازهای همدیگر احترام میذارن این حرفا براشون اهمیت داره؟

حتی بعضی از کبوتر های عاشق رو دیدم که نیاز هاشون رو یادداشت کردن پیش خودم گفتم یعنی اینقدر ارزش قائلن واسه نیازهاشون؟ حالا نیاز هر چی میخواد باشه. آخه یه جوری میگن بصری ها نرن طرف لمسی ها انگار حالا طرف که لمسیه خواسته بره بغل اون طرف که بصریه بعدش بصریه هلش داده گفته من بصری ام طرف من نیا !!!!!! والا جامعه رو میبینین؟

میخواستم بدونم حرف شما هم همینه یعنی حتی دو تا عاشق هم که یکیشون بصریه یکیشون لمسی بعد از مدتی از کارهای همدیگه کلافه میشن ؟ مثلا بصریه دیگه داره دیوونه میشه طرف که لمسیه هر شب تو بغلشه. اینطوریاس؟

میگن اگه میخوای بری خواستگاری طرفو بشناس اگه شخصیتش بهت خورد اون موقع یه فکری میکنیم پس اینکه میگن یه نفر که عاشق کسیه حتی حاضره جونشم بده پس این چی ؟

درود بر برترین خانواده

تو همین وبلاگ و چند جایی شنیدم که میگن آقا بصری ها با لمسی ها ازدواج نکنن که دچار مشکل میشن آخه مگه دو نفر که واقعا عاشق همدیگن و همیدگه رو از ته دل دوست دارن و به نیازهای همدیگر احترام میذارن این حرفا براشون اهمیت داره؟

حتی بعضی از کبوتر های عاشق رو دیدم که نیاز هاشون رو یادداشت کردن پیش خودم گفتم یعنی اینقدر ارزش قائلن واسه نیازهاشون؟ حالا نیاز هر چی میخواد باشه. آخه یه جوری میگن بصری ها نرن طرف لمسی ها انگار حالا طرف که لمسیه خواسته بره بغل اون طرف که بصریه بعدش بصریه هلش داده گفته من بصری ام طرف من نیا !!!!!! والا جامعه رو میبینین؟

میخواستم بدونم حرف شما هم همینه یعنی حتی دو تا عاشق هم که یکیشون بصریه یکیشون لمسی بعد از مدتی از کارهای همدیگه کلافه میشن ؟ مثلا بصریه دیگه داره دیوونه میشه طرف که لمسیه هر شب تو بغلشه. اینطوریاس؟

میگن اگه میخوای بری خواستگاری طرفو بشناس اگه شخصیتش بهت خورد اون موقع یه فکری میکنیم پس اینکه میگن یه نفر که عاشق کسیه حتی حاضره جونشم بده پس این چی ؟

وقتی یه مرد مهربون میبینم تو دلم میگم ای کاش پدرم بود

سلام

من یه دختر ۲۳ ساله هستم ساکن یه شهر فوق العاده کوچیک با مردم سنتی  ، منشی یه دفترم با حقوق خیلی پایین .

مشکلی که من دارم شباهت اخلاقی و رفتاری و ظاهری من به مادرمه .یه دختر فوق العاده ساده و مظلوم و مادرم یه زن فوق العاده بدبخت. خواهرام بهم میگن بخوای اینجور باشی سرنوشتت مثل مادرم میشه..

امروز به خاطر دعوای پدر و مادرم ، مادرم گفت  هیچ وقت ازدواج نکن چون مردا وقتی زنشون خانواده درستی نداشته نباشه قدر زنشون رو نمیدونن . اینا حرفایی هستن که من همیشه میشنوم تا حالا که 23 سال زندگی کردم خانوادم هیچ وقت نگفتن یه روز ازدواج میکنی و خوشبخت میشی و همین باعث شده من همیشه از بیشتر مردا متنفر باشم و بترسم .

من دیگه هیچ امیدی به پشتیبانی پدرم ندارم . پدرم یه مرد مریض و فوق العاده بدبین هستش که زندگی ما رو تباه کرده .۳۲ ساله با مادرم ازدواج کرده و الان توی سن ۶۵ سالگی به مادرم تهمت خیانت میزنه خجالت آورتر اینه که مادرم اونقدر چهرش رنج کشیدس  که اصلا این حرفا بهش نمیخوره و همه اینا به خاطر دل مریض پدرمه .

امروز پدرم مادرم رو تهدید کرد که یا خونه ای رو که به نامش هست رو به نامم میزنی یا آبروت رو همه جا میبرم ، به همه میگم تو با این و اون رابطه نامشروع داشتی ..وقتی این حرفا رو از مادرم شنیدم که داشت برام درد دل میکرد فهمیدم این کسی که یه عمر پدر من بوده از یه … هم پست تره .

ادامه مطلب

سلام

من یه دختر 23 ساله هستم ساکن یه شهر فوق العاده کوچیک با مردم سنتی  ، منشی یه دفترم با حقوق خیلی پایین .

مشکلی که من دارم شباهت اخلاقی و رفتاری و ظاهری من به مادرمه .یه دختر فوق العاده ساده و مظلوم و مادرم یه زن فوق العاده بدبخت. خواهرام بهم میگن بخوای اینجور باشی سرنوشتت مثل مادرم میشه..

امروز به خاطر دعوای پدر و مادرم ، مادرم گفت  هیچ وقت ازدواج نکن چون مردا وقتی زنشون خانواده درستی نداشته نباشه قدر زنشون رو نمیدونن . اینا حرفایی هستن که من همیشه میشنوم تا حالا که 23 سال زندگی کردم خانوادم هیچ وقت نگفتن یه روز ازدواج میکنی و خوشبخت میشی و همین باعث شده من همیشه از بیشتر مردا متنفر باشم و بترسم .

من دیگه هیچ امیدی به پشتیبانی پدرم ندارم . پدرم یه مرد مریض و فوق العاده بدبین هستش که زندگی ما رو تباه کرده .32 ساله با مادرم ازدواج کرده و الان توی سن 65 سالگی به مادرم تهمت خیانت میزنه خجالت آورتر اینه که مادرم اونقدر چهرش رنج کشیدس  که اصلا این حرفا بهش نمیخوره و همه اینا به خاطر دل مریض پدرمه .

امروز پدرم مادرم رو تهدید کرد که یا خونه ای رو که به نامش هست رو به نامم میزنی یا آبروت رو همه جا میبرم ، به همه میگم تو با این و اون رابطه نامشروع داشتی ..وقتی این حرفا رو از مادرم شنیدم که داشت برام درد دل میکرد فهمیدم این کسی که یه عمر پدر من بوده از یه ... هم پست تره .

ادامه مطلب

در مواجهه با خواستگارم سه راه بیشتر ندارم

سلام

من مطلقه هستم، ۲۲ ساله ، علت طلاقم عدم تفاهم فکری و اعتقادی با شوهرم بود . خلاصه بگم الان خواستگاری دارم که قبلا ازدواج نکرده از نظر مالی خوبه ، خونه و ماشین داره و یه مغازه بالاشهر ولی ظاهرش اصلا مورد قبولم نیست  .

من خودم به ظاهر اهمیت چندانی نمیدم ولی این بیش از حد زشت بود من باهاش صحبتی نداشتم و ردش کردم ولی خونوادم میگن یه بار باهاش صحبت کن شاید نظرت عوض شه ولی وقتی ظاهرش به دلم نمیشینه چیکار کنم ؟

حالا تو این گیر و دار دختر خالم گفته اگه شما اقا پسر و نپسندیدین ما دو مورد براش سراغ داریم .وقتی ظاهری به این قضیه نگاه میکنی میگه اره کار مثبتیه تو امر خیر شریک میشی .

ولی چرا به عواقبش توجه نمیکنن اونا با این کارشون باعث میشن من تو تصمیمم سست بشم یا بعدا اگه با اون دو تا دختر ازدواج کنن برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن که نگاه تو قبول نکردی چقد طرف خوشبخت شده .

الانم به مامانم گفتم چرا برای خواستگارای بقیه از این حرفا نمیزنن نوبت من میشه از این اداها در میارن . اونم گفت من میگم اونا فکر نکنم بیان خواستگاری اونا که .

بعدم گفتم اگه برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن بعد مامانم گف غصه نخور چیزی نمیگم اصلا ولی اگه نگه من عذاب وجدان میگیرم که جلو کار خیر و گرفتم .

الانم سه راه بیشتر ندارم ؛

یا جواب رد بدیم و اون دخترا رو هم معرفی نکنیم که خیلی راه خوب و اسونیه ولی عذاب وجدان میگیرم که نمیدونم این عذاب وجدان درسته یا نه . یا جواب رد بدیم و دخترا رو معرفی کنیم که بعدا خوشبخت شدن من حسرت میخورم.

راه سوم بهشون بگم یه بار باهاش صحبت کنم شاید نظرم عوض شه که اگه نشد بعدا پشیمون نشم از اینکه که صحبت نکرده ردش کردم که این راه خیلی برام سخته میخوام از تجربیاتتون استفاده کنم .

مرسی

سلام

من مطلقه هستم، 22 ساله ، علت طلاقم عدم تفاهم فکری و اعتقادی با شوهرم بود . خلاصه بگم الان خواستگاری دارم که قبلا ازدواج نکرده از نظر مالی خوبه ، خونه و ماشین داره و یه مغازه بالاشهر ولی ظاهرش اصلا مورد قبولم نیست  .

من خودم به ظاهر اهمیت چندانی نمیدم ولی این بیش از حد زشت بود من باهاش صحبتی نداشتم و ردش کردم ولی خونوادم میگن یه بار باهاش صحبت کن شاید نظرت عوض شه ولی وقتی ظاهرش به دلم نمیشینه چیکار کنم ؟

حالا تو این گیر و دار دختر خالم گفته اگه شما اقا پسر و نپسندیدین ما دو مورد براش سراغ داریم .وقتی ظاهری به این قضیه نگاه میکنی میگه اره کار مثبتیه تو امر خیر شریک میشی .

ولی چرا به عواقبش توجه نمیکنن اونا با این کارشون باعث میشن من تو تصمیمم سست بشم یا بعدا اگه با اون دو تا دختر ازدواج کنن برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن که نگاه تو قبول نکردی چقد طرف خوشبخت شده .

الانم به مامانم گفتم چرا برای خواستگارای بقیه از این حرفا نمیزنن نوبت من میشه از این اداها در میارن . اونم گفت من میگم اونا فکر نکنم بیان خواستگاری اونا که .

بعدم گفتم اگه برن خوشبخت بشن هی تو سر من بزنن بعد مامانم گف غصه نخور چیزی نمیگم اصلا ولی اگه نگه من عذاب وجدان میگیرم که جلو کار خیر و گرفتم .

الانم سه راه بیشتر ندارم ؛

یا جواب رد بدیم و اون دخترا رو هم معرفی نکنیم که خیلی راه خوب و اسونیه ولی عذاب وجدان میگیرم که نمیدونم این عذاب وجدان درسته یا نه . یا جواب رد بدیم و دخترا رو معرفی کنیم که بعدا خوشبخت شدن من حسرت میخورم.

راه سوم بهشون بگم یه بار باهاش صحبت کنم شاید نظرم عوض شه که اگه نشد بعدا پشیمون نشم از اینکه که صحبت نکرده ردش کردم که این راه خیلی برام سخته میخوام از تجربیاتتون استفاده کنم .

مرسی

می خوام با مردی که قبلا ازدواج کرده ، ازدواج کنم

سلام

راستش دختری سی و یک ساله م ،‌تو دوران دانشگاه خواستگارامو مامانم به خاطر دانشگاه رد میکرد ، الانم اونی که میخوام نمیاد . چند مورد خواستگارم که تو تحقیق افتادن دو خواستگارم داشتم ازم کوچیک تر بودن .

الان تصمیم گرفتم با یکی که پسر نباشه ینی یه بار ازدواج کرده به خاطر خیانت یا فوت همسرش میخواد ازدواج کنه ولی خودش پاک و مرد قابل اعتمادی باشه ازدواج کنم .

خیلی دنبال این جور فردی هستم ولی نع تو فامیل هست نع همچین فردی رو میشناسم تصمیمم جدیه . خیلی گرمم یعنی گرم و تر ،  تا حالا نذاشتم دست کسی بهم بخوره به نظره شما همچین فردی رو از کجا پیدا کنم ؟

اصلا دوست ندارم با یه پسر ازدواج کنم راستی به چند نفرم گفتم میخوام با یه پسر سن بالا ازدواج کنم ولی دیگه روم نمیشه بگم با یه پسر که نامزدش طلاق گرفته یا مرد که همسرش فوت کرده میخوام ازدواج کنم .

لطفا کمکم کنید

سلام

راستش دختری سی و یک ساله م ،‌تو دوران دانشگاه خواستگارامو مامانم به خاطر دانشگاه رد میکرد ، الانم اونی که میخوام نمیاد . چند مورد خواستگارم که تو تحقیق افتادن دو خواستگارم داشتم ازم کوچیک تر بودن .

الان تصمیم گرفتم با یکی که پسر نباشه ینی یه بار ازدواج کرده به خاطر خیانت یا فوت همسرش میخواد ازدواج کنه ولی خودش پاک و مرد قابل اعتمادی باشه ازدواج کنم .

خیلی دنبال این جور فردی هستم ولی نع تو فامیل هست نع همچین فردی رو میشناسم تصمیمم جدیه . خیلی گرمم یعنی گرم و تر ،  تا حالا نذاشتم دست کسی بهم بخوره به نظره شما همچین فردی رو از کجا پیدا کنم ؟

اصلا دوست ندارم با یه پسر ازدواج کنم راستی به چند نفرم گفتم میخوام با یه پسر سن بالا ازدواج کنم ولی دیگه روم نمیشه بگم با یه پسر که نامزدش طلاق گرفته یا مرد که همسرش فوت کرده میخوام ازدواج کنم .

لطفا کمکم کنید

چرا خدا خواست اینقدر قدم بلند بشه که کسی خواستگاریم نیاد

سلام

من یه دختر ۲۳ ساله ام، دوست داشتم یکم درد دل کنم .

این حرفا رو نمیتونم به مامان بابام بگم اخه خجالت میکشم و درست نیست ، تو شهر ما نود  درصد پسرا دخترای قد کوتاه رو دوست دارن . اون ده درصد هم دخترایی با قد متوسط، من قدم 180 متاسفانه ، به خاطر قدم حتی مسخره هم شدم و گریه هم کردم .

همین باعث شده تو عمرم فقط یه خواستگار داشته باشم اونم که خودش رفت و پشت  سرشو نگاه نکرد . میدونید چیه ؟

نیاز جنسی خیلی پر رنگ نیست واسم ، حداقل از وقتی که نماز میخونم ، اما نیاز عاطفی خیلی اذیتم میکنه هزار بار حسرت خوردم با دیدن کسایی که از من کوچیکتر بودن و متاهل شدن و حتی بچه دارن .

من هم دوست دارم آرامش رو تجربه کنم اما حیف که نشد ، شاید بگید سنم زیاد نیس  اما تو شهر ما سن من زیاد حساب میشه. نمیدونم چرا خدا خواست اینقدر قدم بلند بشه  و کسی از من و چهرم خوشش نیاد.

برام دعا کنید که بتونم تحمل کنم و گناه نکنم . قدر همسرتونو بدونید

سلام

من یه دختر 23 ساله ام، دوست داشتم یکم درد دل کنم .

این حرفا رو نمیتونم به مامان بابام بگم اخه خجالت میکشم و درست نیست ، تو شهر ما نود  درصد پسرا دخترای قد کوتاه رو دوست دارن . اون ده درصد هم دخترایی با قد متوسط، من قدم 180 متاسفانه ، به خاطر قدم حتی مسخره هم شدم و گریه هم کردم .

همین باعث شده تو عمرم فقط یه خواستگار داشته باشم اونم که خودش رفت و پشت  سرشو نگاه نکرد . میدونید چیه ؟

نیاز جنسی خیلی پر رنگ نیست واسم ، حداقل از وقتی که نماز میخونم ، اما نیاز عاطفی خیلی اذیتم میکنه هزار بار حسرت خوردم با دیدن کسایی که از من کوچیکتر بودن و متاهل شدن و حتی بچه دارن .

من هم دوست دارم آرامش رو تجربه کنم اما حیف که نشد ، شاید بگید سنم زیاد نیس  اما تو شهر ما سن من زیاد حساب میشه. نمیدونم چرا خدا خواست اینقدر قدم بلند بشه  و کسی از من و چهرم خوشش نیاد.

برام دعا کنید که بتونم تحمل کنم و گناه نکنم . قدر همسرتونو بدونید

خبری از خواستگارم نشد، تماس بگیریم و علت رو جویا بشیم ؟

سلام

من هفته پیش یک خواستگار داشتم که با هم رفتیم بیرون صحبت کردیم. صحبت هایمان سه ساعت طول کشید من پیش خودم گفتم حتما از من خوشش اومده که صحبت هایمان اینقدر طولانی شده. خواستگارم از همه نظر شرایط خوبی دارد من ازش بدم نیومد ولی الان بعد از یک هفته هیچ خبری از خواستگارم نشد که پسندیدن یا نه.

به نظر شما یعنی خواستگارم منو نپسندیده ؟ مادرم خیلی اصرار میکنه که به مادر پسره زنگ بزنم نظرشان را بپرسم که پسرش دختر منو پسندیده یا نه. اما از آنجایی که من آدم مغروری هستم دوست ندارم مادرم همچین کاری کنه.

می خواستم نظر شما دوستان را بدانم آیا این کار درستی هست که مادرم تلفن بزنه نظرشان را بپرسد یا باید صبر کنیم تا آنها تماس بگیرند؟

سلام

من هفته پیش یک خواستگار داشتم که با هم رفتیم بیرون صحبت کردیم. صحبت هایمان سه ساعت طول کشید من پیش خودم گفتم حتما از من خوشش اومده که صحبت هایمان اینقدر طولانی شده. خواستگارم از همه نظر شرایط خوبی دارد من ازش بدم نیومد ولی الان بعد از یک هفته هیچ خبری از خواستگارم نشد که پسندیدن یا نه.

به نظر شما یعنی خواستگارم منو نپسندیده ؟ مادرم خیلی اصرار میکنه که به مادر پسره زنگ بزنم نظرشان را بپرسم که پسرش دختر منو پسندیده یا نه. اما از آنجایی که من آدم مغروری هستم دوست ندارم مادرم همچین کاری کنه.

می خواستم نظر شما دوستان را بدانم آیا این کار درستی هست که مادرم تلفن بزنه نظرشان را بپرسد یا باید صبر کنیم تا آنها تماس بگیرند؟

موندن من پای رابطه ای که آیندش مبهمه کاری عاقلانه است ؟

سلام
من یه دختر ۲۲ ساله هستم، دو ساله که به دانشگاه در شهری دیگه میرم، سال اول در خوابگاه با دختری هم اتاقی شدم که هم‌ زبان خودم هست و تقریبا همشهریم..
ایشون عکس منو به پسر داییش نشون داده بود و آقا هم پسند زده بود، البته من خودم اصلا خبر نداشتم، بعد از مدتی که به تعطیلات رفته بودیم و برگشتیم به خوابگاه، ایشون به من جریان رو گفت و گفت که پسر داییم خیلی خوبه و فلان و بهمان و دانشجوی پرستاریه و از من خیلی خوشش اومده و میخواد با من آشنا بشه.
منم گفتم که نه من نمیخوام با کسی دوست باشم، و از اون اصرار و از من انکار. این آقا پسر هم دو هفته پافشاری کرد و اصرار کرد که با هم آشنا بشیم، منم قبول کردم. رابطمون خیییلی زود عمق گرفت و انگار صد سال بود که همو میشناختیم، خیلی باهاش احساس آرامش و راحتی داشتمو دارم، بعد از دو هفته ایشون خودش به مادرم زنگ زد و قضیه رو جدی کرد.
مادر خودش هم که از قبل میدونست…یکی دو بار با مادرم جدی حرف زد و مادرش هم با مامان من حرف زدن و اینجوری شد که رابطمون خیلی جدی شد، و ثابت کرد که هدفش دوستی نیست. بعد از سه ماه اومد خواستگاریم ولی چون خونوادش از نظر مالی خیلی تحت فشار هستن نتونستیم ازدواج کنیم، اونا از لحاظ مالی نسبت به ما خیلی  پایین ترن ولی من اصلا برام مهم نیست و خودشو دوس دارم.
الان هشت ماه از رابطمون میگذره ولی جدیدا خیلی بحثمون میشه، همو دوس داریم ولی نمیدونم چرا بحثمون میشه، تهدید به جدا شدن میکنیم، و …
من الان یه خاستگار دارم که از نظر مالی خیلی بهتر از اونه و کار دولتی هم داره، من حتی نذاشتم بیان خونه‌ مون و خونوادمم میدونن بخاطر اون کسیه که دوسش دارم.
الان سوال من اینه که موندن من پای این رابطه کار عاقلانه ایه؟ اینم بگم که تا سه سال دیگه نمیتونیم ازدواج کنیم چون هم دانشگاهش هم سربازیش مونده و باید اونارو بگذرونه…
الان من باید چیکار کنم؟ جدیدا توی بحث هامون منت میذاره که به پای من نشسته و تهدید به رفتن میکنه، منت میذاره که باهامه، اینا رو توی عصبانیت میگه و حرف دلش نیس ولی خب در هر صورت منو ناراحت میکنه…
الان ب نظر شما من باید چکار کنم؟ خیلی ذهنم درگیره
سلام
من یه دختر ۲۲ ساله هستم، دو ساله که به دانشگاه در شهری دیگه میرم، سال اول در خوابگاه با دختری هم اتاقی شدم که هم‌ زبان خودم هست و تقریبا همشهریم..
ایشون عکس منو به پسر داییش نشون داده بود و آقا هم پسند زده بود، البته من خودم اصلا خبر نداشتم، بعد از مدتی که به تعطیلات رفته بودیم و برگشتیم به خوابگاه، ایشون به من جریان رو گفت و گفت که پسر داییم خیلی خوبه و فلان و بهمان و دانشجوی پرستاریه و از من خیلی خوشش اومده و میخواد با من آشنا بشه.
منم گفتم که نه من نمیخوام با کسی دوست باشم، و از اون اصرار و از من انکار. این آقا پسر هم دو هفته پافشاری کرد و اصرار کرد که با هم آشنا بشیم، منم قبول کردم. رابطمون خیییلی زود عمق گرفت و انگار صد سال بود که همو میشناختیم، خیلی باهاش احساس آرامش و راحتی داشتمو دارم، بعد از دو هفته ایشون خودش به مادرم زنگ زد و قضیه رو جدی کرد.
مادر خودش هم که از قبل میدونست...یکی دو بار با مادرم جدی حرف زد و مادرش هم با مامان من حرف زدن و اینجوری شد که رابطمون خیلی جدی شد، و ثابت کرد که هدفش دوستی نیست. بعد از سه ماه اومد خواستگاریم ولی چون خونوادش از نظر مالی خیلی تحت فشار هستن نتونستیم ازدواج کنیم، اونا از لحاظ مالی نسبت به ما خیلی  پایین ترن ولی من اصلا برام مهم نیست و خودشو دوس دارم.
الان هشت ماه از رابطمون میگذره ولی جدیدا خیلی بحثمون میشه، همو دوس داریم ولی نمیدونم چرا بحثمون میشه، تهدید به جدا شدن میکنیم، و ...
من الان یه خاستگار دارم که از نظر مالی خیلی بهتر از اونه و کار دولتی هم داره، من حتی نذاشتم بیان خونه‌ مون و خونوادمم میدونن بخاطر اون کسیه که دوسش دارم.
الان سوال من اینه که موندن من پای این رابطه کار عاقلانه ایه؟ اینم بگم که تا سه سال دیگه نمیتونیم ازدواج کنیم چون هم دانشگاهش هم سربازیش مونده و باید اونارو بگذرونه...
الان من باید چیکار کنم؟ جدیدا توی بحث هامون منت میذاره که به پای من نشسته و تهدید به رفتن میکنه، منت میذاره که باهامه، اینا رو توی عصبانیت میگه و حرف دلش نیس ولی خب در هر صورت منو ناراحت میکنه...
الان ب نظر شما من باید چکار کنم؟ خیلی ذهنم درگیره

می خوام با یه پسر ۳۰ ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

سلام وقت بخیر

من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده…

من ۲۰ سالمه و اون آقا ۳۰ و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

میشه راهنماییم کنید” و اینکه به نظرتون یه آقای ۳۰ ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

سلام وقت بخیر

من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

با اصرار اومدن و مشتاق رفتن و بعد گفتن نمیخوایم، استخاره بد اومده !

سلام

من یه سوال داشتم از اقا پسرها خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید .

سوالم اینه چند وقت پیش یکی از پسرای دانشگاه از من خوششون اومده بود و خیلی اصرار میکردن واسه اومدن به خواستگاری با وجود اینکه من راضی نبودم .

اما شخصی رو واسطه کرده بود که منو راضی کنن اجازه بدیم واسه خواستگاری بیان . بعد از اینکه من کلی با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم قبولشون کنم و حداقل یه ذره احساس ازشون تو دلم ایجاد کنم ، مادر و خواهرشون اومدن و خیلی هم پسندیدن و خیلی شاد و خوشحال رفتن !

جلسه بعد آقا پسر با خانوادشون اومدن و اتفاقا از حرف هایی هم که توی جلسه خواستگاری زده شد مشخص بود پدرشون هم خیلی پسندیدن ! وقتی هم که با خود آقا پسر حرف زدم مشخص بود خیلی مشتاقن و خوشحالن از اینکه اجازه دادیم بیان و حتی کلی حرف از آینده دو نفره و این چیزا زدن ! اما دو روز بعد مادر اقا پسر زنگ زدن و گفتن که ا استخاره زدیم ولی بد اومده ! ان شاء الله که خوشبخت بشن و از این حرفای کلیشه ای ! .

میخواستم بدونم دلیل اینکارشون چی بود ؟! آقا پسرا تو همچین شرایطی چی باعث میشه اینقدر راحت پشت پا بزنید به همه اون چیزی که میخواستید ؟! من غرورم واقعا پیش خانواده و بقیه شکست ! آخه نه به اون همه اصرار ، نه به این جواب رد دادن سریعشون ! خود آقا پسر قبل از جلسه ی خواستگاری به خود من گفته بودن که اصلا نمیتونن با جواب رد من کنار بیان !!

اما بعد از اینکه خانواده خودشون زنگ زدن و منو رد کردن به واسطه گفته بودن که پدرشون راضی بودن یهو ناراضی شدن ! من میخوام بدونم چطور با جواب رد من کنار نیومدن ، اما با رد کردن پدرشون راحت کنار اومدن و در عرض دو روز جواب رد رو به ما دادن !

ایشون منی که یه غریبه بودم رو تونستن به هر طریقی راضی کنن! اما پدرشون که اتفاقا راضی هم بودن اولش رو نتونستن راصی کنن؟! با عقل جور در میاد؟! اونم به این سرعت کنار اومدن با نظر منفی پدرشون ! یعنی هیچ مقابله ای ، اصراری ، چیزی به پدرشون نکردن بخاطر من ؟! اینجا من حق اعتراض دارم یا نه؟!

من که همون اول نمیخواستم چرا به زور منو راضی کردن و احساسات منو درگیر کردن و بعدشم خودشون همه چیز رو کنار گذاشتن ! جالب اینه که هنوزم ادعا میکنن که منو دوست دارن و خودشون هم سخته براشون این اتفاق !

میخوام بدونم پس چرا اینقدر راحت نظر پدرشون رو قبول کردن با وجود اینکه میدونستن اگه جواب رد از طرف اونا باشه دیگه راه برگشتی نداره؟ من کم خواستگار نداشتم ! واسه هیچکدوم خودمو درگیر احساسات نمیکردم .

اما این مورد چون خیلی اصرار کردن و واسطه هم در موردشون خیلی با من حرف زدن سعی کردم دوستش داشته باشم و اجازه بدم بیان ! اما وقتی اومدن این اتفاقا افتاد ! دلیلش چی میتونه باشه؟! در صورتی که پدر و مادرشون عاقل بودن و خوب میدونستن استخاره جایی نداره توی اینطور مواقع. یعنی اون اقا پسر داشتن دروغ میگفتن و من گول خوردم؟! ممکنه ایشون واسه اینکه بخوان ثابت کنن به هر چیزی که بخوان میرسن این همه اصرار کردن و آخرشم منو رد کردن و اینهمه من اذیت شدم؟!

یعنی الآن من باید ساکت بشینم بدون هیچ حق اعتراضی؟! اونا هر وقت دوست داشتن بیان ، هر وقت هم دوست داشتن برن بدون اینکه نظر من مهم باشه ؟!

لطفا شماها قضاوت کنید ببینید حدسیات من درسته؟ من بازیچه شدم ؟!

سلام

من یه سوال داشتم از اقا پسرها خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید .

سوالم اینه چند وقت پیش یکی از پسرای دانشگاه از من خوششون اومده بود و خیلی اصرار میکردن واسه اومدن به خواستگاری با وجود اینکه من راضی نبودم .

اما شخصی رو واسطه کرده بود که منو راضی کنن اجازه بدیم واسه خواستگاری بیان . بعد از اینکه من کلی با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم قبولشون کنم و حداقل یه ذره احساس ازشون تو دلم ایجاد کنم ، مادر و خواهرشون اومدن و خیلی هم پسندیدن و خیلی شاد و خوشحال رفتن !

جلسه بعد آقا پسر با خانوادشون اومدن و اتفاقا از حرف هایی هم که توی جلسه خواستگاری زده شد مشخص بود پدرشون هم خیلی پسندیدن ! وقتی هم که با خود آقا پسر حرف زدم مشخص بود خیلی مشتاقن و خوشحالن از اینکه اجازه دادیم بیان و حتی کلی حرف از آینده دو نفره و این چیزا زدن ! اما دو روز بعد مادر اقا پسر زنگ زدن و گفتن که ا استخاره زدیم ولی بد اومده ! ان شاء الله که خوشبخت بشن و از این حرفای کلیشه ای ! .

میخواستم بدونم دلیل اینکارشون چی بود ؟! آقا پسرا تو همچین شرایطی چی باعث میشه اینقدر راحت پشت پا بزنید به همه اون چیزی که میخواستید ؟! من غرورم واقعا پیش خانواده و بقیه شکست ! آخه نه به اون همه اصرار ، نه به این جواب رد دادن سریعشون ! خود آقا پسر قبل از جلسه ی خواستگاری به خود من گفته بودن که اصلا نمیتونن با جواب رد من کنار بیان !!

اما بعد از اینکه خانواده خودشون زنگ زدن و منو رد کردن به واسطه گفته بودن که پدرشون راضی بودن یهو ناراضی شدن ! من میخوام بدونم چطور با جواب رد من کنار نیومدن ، اما با رد کردن پدرشون راحت کنار اومدن و در عرض دو روز جواب رد رو به ما دادن !

ایشون منی که یه غریبه بودم رو تونستن به هر طریقی راضی کنن! اما پدرشون که اتفاقا راضی هم بودن اولش رو نتونستن راصی کنن؟! با عقل جور در میاد؟! اونم به این سرعت کنار اومدن با نظر منفی پدرشون ! یعنی هیچ مقابله ای ، اصراری ، چیزی به پدرشون نکردن بخاطر من ؟! اینجا من حق اعتراض دارم یا نه؟!

من که همون اول نمیخواستم چرا به زور منو راضی کردن و احساسات منو درگیر کردن و بعدشم خودشون همه چیز رو کنار گذاشتن ! جالب اینه که هنوزم ادعا میکنن که منو دوست دارن و خودشون هم سخته براشون این اتفاق !

میخوام بدونم پس چرا اینقدر راحت نظر پدرشون رو قبول کردن با وجود اینکه میدونستن اگه جواب رد از طرف اونا باشه دیگه راه برگشتی نداره؟ من کم خواستگار نداشتم ! واسه هیچکدوم خودمو درگیر احساسات نمیکردم .

اما این مورد چون خیلی اصرار کردن و واسطه هم در موردشون خیلی با من حرف زدن سعی کردم دوستش داشته باشم و اجازه بدم بیان ! اما وقتی اومدن این اتفاقا افتاد ! دلیلش چی میتونه باشه؟! در صورتی که پدر و مادرشون عاقل بودن و خوب میدونستن استخاره جایی نداره توی اینطور مواقع. یعنی اون اقا پسر داشتن دروغ میگفتن و من گول خوردم؟! ممکنه ایشون واسه اینکه بخوان ثابت کنن به هر چیزی که بخوان میرسن این همه اصرار کردن و آخرشم منو رد کردن و اینهمه من اذیت شدم؟!

یعنی الآن من باید ساکت بشینم بدون هیچ حق اعتراضی؟! اونا هر وقت دوست داشتن بیان ، هر وقت هم دوست داشتن برن بدون اینکه نظر من مهم باشه ؟!

لطفا شماها قضاوت کنید ببینید حدسیات من درسته؟ من بازیچه شدم ؟!

خواستگارم در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه

سلام

من یه سوال دارم که ممنون میشم در خانواده برتر مطرح بشه.

خواستگاری دارم که در حال آشنایی هستیم. این آقا زیاد بلوف میزنه. دروغ نمیگه اما در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه. میگه این کار رو میکنم. اون کار رو میکنم. کارهایی که از توانش خارجه.

تا جایی که من نسبت به هر وعده یا حرفی که در مورد آینده میزنه بی اعتماد شدم. میخواستم بدونم همه پسرها در ابتدای آشنایی اینجوری هستن؟ از کجا بدونم میخواد نظر من رو جلب کنه یا عادتشه؟ بعد این عادت در زندگی مشترک چه مشکلاتی میتونه به همراه داشته باشه.

ممنونم میشم پاسخ بدید.

سلام

من یه سوال دارم که ممنون میشم در خانواده برتر مطرح بشه.

خواستگاری دارم که در حال آشنایی هستیم. این آقا زیاد بلوف میزنه. دروغ نمیگه اما در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه. میگه این کار رو میکنم. اون کار رو میکنم. کارهایی که از توانش خارجه.

تا جایی که من نسبت به هر وعده یا حرفی که در مورد آینده میزنه بی اعتماد شدم. میخواستم بدونم همه پسرها در ابتدای آشنایی اینجوری هستن؟ از کجا بدونم میخواد نظر من رو جلب کنه یا عادتشه؟ بعد این عادت در زندگی مشترک چه مشکلاتی میتونه به همراه داشته باشه.

ممنونم میشم پاسخ بدید.