۳۸۱. از سری افاضات آبجی کوچیکه

آبجی کوچیکه:
آجی اگه پسر نداشته باشی کسی نیست نمازای قضاتو بخونه! … من که میخوام پسردار بشم!!
آبجی کوچیکه:
آجی اگه پسر نداشته باشی کسی نیست نمازای قضاتو بخونه! ... من که میخوام پسردار بشم!!

۳۸۰. زن متولد آبان انتقامجوعه! :)

مقدمه:
مستر جو اینا جلسه اول که اومدن خواستگاری تا یه هفته خبری ازشون نشد! خب ما فک کردیم نظرشون منفی بوده که زنگ نزدن دیگه. که یهو بعد یه هفته تماس گرفتن و…
مستر جو میگفت دو دل بودم!! :/
خلاصه بعد جلسه دوم که تماس گرفتن جواب بگیرن ما گفتیم اووول باید بریم تحقیق!!!
مستر جو که یکی دو روز بعد از خواستگاری برگشت به شهر محل کارش.
تحقیقات محل کار مستر جو رو عموی شماره ۲ انجام داد. چون اکثر همکارای مستر جو رو میشناخت و اینا.
موند تحقیقات محل زندگی خانواده‌شون.
که خب ماه رمضون شد همون موقع!!! (یعنی من کشته مرده زمان‌بندی اتفاقات زندگیمم!!)
و چون خانواده مستر جو اینا هم شیراز نبودن و خود جو هم قرار بود بره یه ماموریت طولانی، ما بنا رو بر این گذاشتیم که خووووووب وقت هست حالا حالاها!!! ^__^
از اونجایی که مستر جو تو طول ماموریتش آنتن نداشت و فقط میتونست چند روزی یه بار با تلفن ماهواره‌ای زنگ بزنه و فقط سه دقیقه هم امکان صحبت داشت، اجازه خواستن که تو مدت باقی مونده ما با هم در ارتباط باشیم.
تو این مدت جو بارها خواست نظر منو در مورد خودش بدونه… منم میگفتم تا قبل تحقیقات اصلا و ابدا!!
بعد ماه رمضونم یه سری مشکلاتی پیش اومد و سفر تحقیقاتی ما رو چند روزی عقب انداخت!
توی این مدت مستر جو همیشه میگفت من یه عالمه علامت سوال بالا سرمه! یه حدودی از نظرتو بگو یه کمش حل بشه لااقل! ولی خب من که نمیگفتم!! ^__^
خلاصه بالاخره رفتیم و برگشتیم و اوضاع خوب بود…

پست امروز:
مستر جو زنگ زده میگه تو بالاخره نمیخوای علامت سوالای بالای سر منو برداری؟!!
گفتم مگه شما هنوز علامت سوال دارین؟!!
گفت به هر حال هنوز جواب اصلی رو ندادی بهم!
گفتم جواب اصلی رو که پشت تلفن نمیدن!!
گفت یه هفته دیر زنگ زدم، به خاطرش دو ماهه منو رو هوا نگه‌داشتی!
گفتم من یه همچین انتقام‌جویی هستم!! ^__^

مقدمه:
مستر جو اینا جلسه اول که اومدن خواستگاری تا یه هفته خبری ازشون نشد! خب ما فک کردیم نظرشون منفی بوده که زنگ نزدن دیگه. که یهو بعد یه هفته تماس گرفتن و...
مستر جو میگفت دو دل بودم!! :/
خلاصه بعد جلسه دوم که تماس گرفتن جواب بگیرن ما گفتیم اووول باید بریم تحقیق!!!
مستر جو که یکی دو روز بعد از خواستگاری برگشت به شهر محل کارش.
تحقیقات محل کار مستر جو رو عموی شماره ۲ انجام داد. چون اکثر همکارای مستر جو رو میشناخت و اینا.
موند تحقیقات محل زندگی خانواده‌شون.
که خب ماه رمضون شد همون موقع!!! (یعنی من کشته مرده زمان‌بندی اتفاقات زندگیمم!!)
و چون خانواده مستر جو اینا هم شیراز نبودن و خود جو هم قرار بود بره یه ماموریت طولانی، ما بنا رو بر این گذاشتیم که خووووووب وقت هست حالا حالاها!!! ^__^
از اونجایی که مستر جو تو طول ماموریتش آنتن نداشت و فقط میتونست چند روزی یه بار با تلفن ماهواره‌ای زنگ بزنه و فقط سه دقیقه هم امکان صحبت داشت، اجازه خواستن که تو مدت باقی مونده ما با هم در ارتباط باشیم.
تو این مدت جو بارها خواست نظر منو در مورد خودش بدونه... منم میگفتم تا قبل تحقیقات اصلا و ابدا!!
بعد ماه رمضونم یه سری مشکلاتی پیش اومد و سفر تحقیقاتی ما رو چند روزی عقب انداخت!
توی این مدت مستر جو همیشه میگفت من یه عالمه علامت سوال بالا سرمه! یه حدودی از نظرتو بگو یه کمش حل بشه لااقل! ولی خب من که نمیگفتم!! ^__^
خلاصه بالاخره رفتیم و برگشتیم و اوضاع خوب بود...


پست امروز:
مستر جو زنگ زده میگه تو بالاخره نمیخوای علامت سوالای بالای سر منو برداری؟!!
گفتم مگه شما هنوز علامت سوال دارین؟!!
گفت به هر حال هنوز جواب اصلی رو ندادی بهم!
گفتم جواب اصلی رو که پشت تلفن نمیدن!!
گفت یه هفته دیر زنگ زدم، به خاطرش دو ماهه منو رو هوا نگه‌داشتی!
گفتم من یه همچین انتقام‌جویی هستم!! ^__^

۳۷۷. کی بشه، راحت بشم؟

در آینده نزدیک بالاخره یکی از همین دندون‌پزشکا منو به فرزندخوندگی قبول میکنه!!!

یعنی اینقد که من تو بغل اینا بودم، تو بغل مامانم نبودم!! :///

در آینده نزدیک بالاخره یکی از همین دندون‌پزشکا منو به فرزندخوندگی قبول میکنه!!!

یعنی اینقد که من تو بغل اینا بودم، تو بغل مامانم نبودم!! :///

۳۷۶.

تصمیم گرفتم اون پستای مبهمو توی یه دفتر واسه خودم بنویسم که خاطرات اون روزا رو یادم نره!

دیدم نمیتونم!!!

شرطی شدم که تایپ کنم فقط!

آخرشم مجبور میشم بیام اعتراف کنم!! :/

تصمیم گرفتم اون پستای مبهمو توی یه دفتر واسه خودم بنویسم که خاطرات اون روزا رو یادم نره!

دیدم نمیتونم!!!

شرطی شدم که تایپ کنم فقط!

آخرشم مجبور میشم بیام اعتراف کنم!! :/

چشم در مقابل چشم، خشتک در مقابل هشتک

در راستای جمله‌ی چشم در برابر چشم و در پی اقدام موشکی پوشکی ضد تروریست‌های داعش و بنا بر خبرهای رسیده، نه تنهای روزه‌ی تروریست‌های محل برخورد موشک به علت مهاجرت به سرای باقی باطل شد بلکه وضوی سران آن‌ها نیز در سایر سرزمین‌های احتمالی به علت …. در شلوار و تنبان خود باطل شده است. از این رو توصیه می‌شود که در پاسخ به حمله‌های موشکی سعی نمایند تا از یک استراتژی پوشکی دقیق، جادار و مطمئن استفاده گردد.

تا حالا دقت کردید که کشوری که سه روز تحریم شده بود (قطر) از کشوری که بیش از سی سال تحریم بود (ایران) کمک خواسته؟ کشور هم کشورهایی با قدمت چند هزار ساله، والا با این نون‌هاشون!

در خبر است که سپرده‌گزاران موسسه بی‌اعتباری عمواصغریه و حاج‌علی‌اکبریه، پس از تجمع جهت دریافت وجوه خود، به علت راه‌اندازی تجمع بدون مجوز توبیخ خواهند شد، خب راست می‌گویند، این همه با متخلفین در این مملکت برخورد صورت گرفت آخرش چه شد؟ همین جناب خاوری خودمان نزدیک است در کانادا به ریاست مجلس آن کشور برسد. یک بار هم که شده با شاکیان برخورد قاطع شود بلکه دیگر کسی پولش را این طوری بر باد ندهد. من که چشمم آب نمی‌خورد، شما چطور؟ چشم شما آب می‌خورد؟ والا من تا حالا هر کسی را دیدم با دهانش آب خورده. آخر کسی مگر با چشم هم آب می‌نوشد؟ چی؟ من خوبم؟ بله، شکر خدا، شما چطوری؟

می‌گویند هشتگ روحانی ترند شد، هشتک خشتک ولیعهد عربستان هم ترند شود بگو ماشاالله (با لحن این‌هایی خوانده شود که وقتی کسی می‌خواهد از زندان آزاد شود برایش دعای بلند پرتاب می‌نمایند).

سوال لو رفته امتحان نهایی در تلگرام: برجام چیست؟

الف- آفتاب تابان است.

ب- ابر پر باران است.

ج- درخت گلابی است و که می‌شود از آن سیب چید.

د- همه‌ی موارد.

در راستای جمله‌ی چشم در برابر چشم و در پی اقدام موشکی پوشکی ضد تروریست‌های داعش و بنا بر خبرهای رسیده، نه تنهای روزه‌ی تروریست‌های محل برخورد موشک به علت مهاجرت به سرای باقی باطل شد بلکه وضوی سران آن‌ها نیز در سایر سرزمین‌های احتمالی به علت .... در شلوار و تنبان خود باطل شده است. از این رو توصیه می‌شود که در پاسخ به حمله‌های موشکی سعی نمایند تا از یک استراتژی پوشکی دقیق، جادار و مطمئن استفاده گردد.

---

تا حالا دقت کردید که کشوری که سه روز تحریم شده بود (قطر) از کشوری که بیش از سی سال تحریم بود (ایران) کمک خواسته؟ کشور هم کشورهایی با قدمت چند هزار ساله، والا با این نون‌هاشون!

---

در خبر است که سپرده‌گزاران موسسه بی‌اعتباری عمواصغریه و حاج‌علی‌اکبریه، پس از تجمع جهت دریافت وجوه خود، به علت راه‌اندازی تجمع بدون مجوز توبیخ خواهند شد، خب راست می‌گویند، این همه با متخلفین در این مملکت برخورد صورت گرفت آخرش چه شد؟ همین جناب خاوری خودمان نزدیک است در کانادا به ریاست مجلس آن کشور برسد. یک بار هم که شده با شاکیان برخورد قاطع شود بلکه دیگر کسی پولش را این طوری بر باد ندهد. من که چشمم آب نمی‌خورد، شما چطور؟ چشم شما آب می‌خورد؟ والا من تا حالا هر کسی را دیدم با دهانش آب خورده. آخر کسی مگر با چشم هم آب می‌نوشد؟ چی؟ من خوبم؟ بله، شکر خدا، شما چطوری؟

---

می‌گویند هشتگ روحانی ترند شد، هشتک خشتک ولیعهد عربستان هم ترند شود بگو ماشاالله (با لحن این‌هایی خوانده شود که وقتی کسی می‌خواهد از زندان آزاد شود برایش دعای بلند پرتاب می‌نمایند).

---

---

سوال لو رفته امتحان نهایی در تلگرام: برجام چیست؟

الف- آفتاب تابان است.

ب- ابر پر باران است.

ج- درخت گلابی است و که می‌شود از آن سیب چید.

د- همه‌ی موارد.

حمله‌وانه

با توجه به میزان عصبانیت برخی از به اصطلاح خنداننده‌های برتــــــر که بیشتر با یک حالت خشمگین در حال حمله هستند تا اجرای طنز و ایجاد موقعیت کمیک، پیشنهاد می‌گردد نام این برنامه را از خندوانه به حمله‌وانه تغییر بدهند.

پی‌نوشت:

۱- به قول جناب ماس ماس: آقایان داداشام گوفته باشوم‌آ، وقتی بلد نیستید یک خنداننده‌ خیلی معمولی باشید، با حمله‌های پی‌در‌پی خود توی اعصاب ملت وارد نشوید، مخلص کلوم، توی اعصاب ملت نرید، نرین دیگه، توی اعصاب ملت نریــــــــــن. به ویژه وقتی آب توی خندوانه قطع شده! (برای هر چه روشن‌تر شدن لپ کلام، از سامانه دوپهلوی خودشان استفاده نمودیم! همانا برای کسانی که به این کلمات بیاندیشند، معانی زیادی را در این کلمه‌ها گنجاندیم)

۲- چی شد، آمدم یک پست بفرستم، همه شد پی‌نوشت، این پست آبکی هم مثل این استندآپ‌های حمله‌وانه همش شد ذکر مصیبت، من معذرت می‌خواهم.

با توجه به میزان عصبانیت برخی از به اصطلاح خنداننده‌های برتــــــر که بیشتر با یک حالت خشمگین در حال حمله هستند تا اجرای طنز و ایجاد موقعیت کمیک، پیشنهاد می‌گردد نام این برنامه را از خندوانه به حمله‌وانه تغییر بدهند.

---

پی‌نوشت:

1- به قول جناب ماس ماس: آقایان داداشام گوفته باشوم‌آ، وقتی بلد نیستید یک خنداننده‌ خیلی معمولی باشید، با حمله‌های پی‌در‌پی خود توی اعصاب ملت وارد نشوید، مخلص کلوم، توی اعصاب ملت نرید، نرین دیگه، توی اعصاب ملت نریــــــــــن. به ویژه وقتی آب توی خندوانه قطع شده! (برای هر چه روشن‌تر شدن لپ کلام، از سامانه دوپهلوی خودشان استفاده نمودیم! همانا برای کسانی که به این کلمات بیاندیشند، معانی زیادی را در این کلمه‌ها گنجاندیم)

2- چی شد، آمدم یک پست بفرستم، همه شد پی‌نوشت، این پست آبکی هم مثل این استندآپ‌های حمله‌وانه همش شد ذکر مصیبت، من معذرت می‌خواهم.

وزیر امور توییت

یک وزیری هم داریم توی مملکت، تا تقی به توقی می‌خورد ایشان یک چه‌چه زیبایی از خودشان در وکنند (از خودشان بروز می‌هند). نام این چه‌چه را توییت یا توعیت نهاده‌اند. برای نمونه، وقتی یک پرزیدنت یا یک مجلسی از یک سری آدم‌های مهم سیاسی یک تصمیم مثبت یا منفی را در برابر کشور یا مردم دیگر در پیش گرفته و آن را به آگاهی جناب وزیر می‌رسانند، این جناب وزیر مورد اشاره‌ی ما، در یک جمله‌ای که کمتر از 140 حرف داشته باشد، حرفی می‌زند که برابر با 1400 سال تمدن با خودش حرف به همراه دارد. این وزیر را وزیر امور توییت نامیده و به وزارته‌خانه‌ای که ایشان در آن مشغول به فعالیت هستند می‌گویند، توییتر.

ای جانم، توییت، ای جانم توییتر، ای جانم که نمی‌دانم پس چرا هستی هنوز تو فیلتر؟

نمی‌دانم هیچ دقت کره‌اید یا نه، علاوه بر قانون پایستگی انرژی، یک قانون دیگری هم توی کلنگستان موجود است به نام پایستگی دنبال کننده‌ها، به این صورت که تعداد دنبال کننده اگر از صد بیشتر شود، از ته آن به همان میزان دنبال کننده بیرون می‌ریزد، به این قانون که موجب شده این عدد 100 به مثبت 100 تغییر پیدا نکند، می‌گویند پایستگی کلنگی! دست کم یک چندتایی که کمتر شود یک تنوعی ایجاد می‌گردد.

یک جور مداحی مد شده به نام مداحی سیاسی. این جوری است که شما یک شعری می‌سرایید و آن را به میان سیاسیون می‌سرانید. بعد آن‌ها هم یک مدحی می‌سرایند و می‌سرانند سمت شما. دور هم یک سری آدم‌های سر سری (با فتح یا ضم سین) جمع شده‌اند و می‌سرایند و می‌سرایند.

الکوفت و الزهرماری رییس یکی از داعش‌ها کشته شد، موصل آزاد شد، دریاچه ارومیه هم یک چیزی‌اش شد (نمی‌دانم چرا تا در این مملکت دو یا چند جناح سیاسی می‌خواهند به همدیگر بپرند، همیشه یکی از گزینه‌هایی که هر یک از طرفین درباره‌ی آن به صورت کامل حق به جانب حرف خواهند زد همین دریاچه ارومیه است). خلاصه این که یکی می‌گوید شش تا موشک نبود و هفت تا بود، یکی می‌نویسد سه تاش خورد توی عراق و بیشتر از سیصد چهارصد کیلومتر جلوتر نرفت، یکی می‌نویسد چون پنج تای اول نخورد به هدف، ششمی را زدیم، یک استقلالی را هم دیدم که وقتی ازش می‌پرسیدی چند تا موشک شلیک شده، از یک تا هزار حاضر بود همه‌ی اعداد را بگوید به جز شش. بر و بچه‌های موشک انداز، حالا نمی‌شد به حرمت شش‌تایی های استقلال هم که شده شما هفت تا در می‌کردید؟

این طور که من از برجام فهمیدم، تنها چیزی که تا حالا در مورد برجام تغییر پیدا نکرده این بوده که ایران به برجام پایبند بوده است. لامذهب این طرف خارجی اگر پایبندی بلد بود، این همه بنیان خانواده آن جا سست نبود. به قول آقای “کاووسی” دیجیتالم کجا بود، بروید خودتان تکی به برجام پایبند باشید، اگر پایبند کفایت نکرد، دستبند، النگو، گوشواره و …. هر چی که دوست داشتید باشید.

این بیست را هر جا کنار سی بگذاری یک جای کار باید بلنگد، ۲۰۳۰ چه اسم سند باشد، چه اسم اخبار، به کل مایه دردسر است. اگر خوب بود که اسم باشگاه را به جای ۴۰۳۰ (چلسی) می‌گذاشتند 2030 (بیس‌سی). اسم باشگاه آمد، یاد شش افتادم و استقلال. ددم وای، می‌گویند توی باشگاه استقلال اعداد را این طوری می‌شمارند، یک دو سه چهار پنج (برجام، “پنج به علاوه یک”) هفت هشت ….

یک صنعتی داریم در دنیا به نام صنعت ریز گرد، شکر خدا در واردات هر چه توی این مملکت کوتاهی شده باشد، به لطف کشورهای همسایه توی این یکی خودکفا شده‌ایم. همین طوری جلو برویم باید جنوب غرب ایران را چند سال دیگر باستان شناسان درسته از زیر خاک بکشند بیرون.

جای شما خالی، یک تاقار دوغ طبیعی زدم هم اکنون، خود گاو از دماغم داشت می‌آمد بیرون، الان رنگ قرمز ببینم قاطی می‌کنم!

یک وزیری هم داریم توی مملکت، تا تقی به توقی می‌خورد ایشان یک چه‌چه زیبایی از خودشان در وکنند (از خودشان بروز می‌هند). نام این چه‌چه را توییت یا توعیت نهاده‌اند. برای نمونه، وقتی یک پرزیدنت یا یک مجلسی از یک سری آدم‌های مهم سیاسی یک تصمیم مثبت یا منفی را در برابر کشور یا مردم دیگر در پیش گرفته و آن را به آگاهی جناب وزیر می‌رسانند، این جناب وزیر مورد اشاره‌ی ما، در یک جمله‌ای که کمتر از 140 حرف داشته باشد، حرفی می‌زند که برابر با 1400 سال تمدن با خودش حرف به همراه دارد. این وزیر را وزیر امور توییت نامیده و به وزارته‌خانه‌ای که ایشان در آن مشغول به فعالیت هستند می‌گویند، توییتر.

ای جانم، توییت، ای جانم توییتر، ای جانم که نمی‌دانم پس چرا هستی هنوز تو فیلتر؟

---

نمی‌دانم هیچ دقت کره‌اید یا نه، علاوه بر قانون پایستگی انرژی، یک قانون دیگری هم توی کلنگستان موجود است به نام پایستگی دنبال کننده‌ها، به این صورت که تعداد دنبال کننده اگر از صد بیشتر شود، از ته آن به همان میزان دنبال کننده بیرون می‌ریزد، به این قانون که موجب شده این عدد 100 به مثبت 100 تغییر پیدا نکند، می‌گویند پایستگی کلنگی! دست کم یک چندتایی که کمتر شود یک تنوعی ایجاد می‌گردد.

---

یک جور مداحی مد شده به نام مداحی سیاسی. این جوری است که شما یک شعری می‌سرایید و آن را به میان سیاسیون می‌سرانید. بعد آن‌ها هم یک مدحی می‌سرایند و می‌سرانند سمت شما. دور هم یک سری آدم‌های سر سری (با فتح یا ضم سین) جمع شده‌اند و می‌سرایند و می‌سرایند.

---

الکوفت و الزهرماری رییس یکی از داعش‌ها کشته شد، موصل آزاد شد، دریاچه ارومیه هم یک چیزی‌اش شد (نمی‌دانم چرا تا در این مملکت دو یا چند جناح سیاسی می‌خواهند به همدیگر بپرند، همیشه یکی از گزینه‌هایی که هر یک از طرفین درباره‌ی آن به صورت کامل حق به جانب حرف خواهند زد همین دریاچه ارومیه است). خلاصه این که یکی می‌گوید شش تا موشک نبود و هفت تا بود، یکی می‌نویسد سه تاش خورد توی عراق و بیشتر از سیصد چهارصد کیلومتر جلوتر نرفت، یکی می‌نویسد چون پنج تای اول نخورد به هدف، ششمی را زدیم، یک استقلالی را هم دیدم که وقتی ازش می‌پرسیدی چند تا موشک شلیک شده، از یک تا هزار حاضر بود همه‌ی اعداد را بگوید به جز شش. بر و بچه‌های موشک انداز، حالا نمی‌شد به حرمت شش‌تایی های استقلال هم که شده شما هفت تا در می‌کردید؟

---

این طور که من از برجام فهمیدم، تنها چیزی که تا حالا در مورد برجام تغییر پیدا نکرده این بوده که ایران به برجام پایبند بوده است. لامذهب این طرف خارجی اگر پایبندی بلد بود، این همه بنیان خانواده آن جا سست نبود. به قول آقای "کاووسی" دیجیتالم کجا بود، بروید خودتان تکی به برجام پایبند باشید، اگر پایبند کفایت نکرد، دستبند، النگو، گوشواره و .... هر چی که دوست داشتید باشید.

---

این بیست را هر جا کنار سی بگذاری یک جای کار باید بلنگد، 2030 چه اسم سند باشد، چه اسم اخبار، به کل مایه دردسر است. اگر خوب بود که اسم باشگاه را به جای 4030 (چلسی) می‌گذاشتند 2030 (بیس‌سی). اسم باشگاه آمد، یاد شش افتادم و استقلال. ددم وای، می‌گویند توی باشگاه استقلال اعداد را این طوری می‌شمارند، یک دو سه چهار پنج (برجام، "پنج به علاوه یک") هفت هشت ....

---

یک صنعتی داریم در دنیا به نام صنعت ریز گرد، شکر خدا در واردات هر چه توی این مملکت کوتاهی شده باشد، به لطف کشورهای همسایه توی این یکی خودکفا شده‌ایم. همین طوری جلو برویم باید جنوب غرب ایران را چند سال دیگر باستان شناسان درسته از زیر خاک بکشند بیرون.

---

جای شما خالی، یک تاقار دوغ طبیعی زدم هم اکنون، خود گاو از دماغم داشت می‌آمد بیرون، الان رنگ قرمز ببینم قاطی می‌کنم!

۳۷۲. زنده باد آغاز

یه عالمه حرف دارم زیر این عنوان بزنم!!!
یه عاااالمه حرف!!
حیف بلد نیستم مبهم نویسی کنم!!!
این مرادی روزی ۱۸ صفحه مبهم مینویسه هر چی زور میزنی هیچی نمیفهمی،
بعد من سه خط به اصطلاح مبهم مینویسم، ۵ نفر کامنت خصوصی میدن که عهههه قضیه اینه؟!!! :/
پس دیگه هیچی… همون زنده باد آغاز!
و کلمه “لوس آبی‌پوش” هم یادم بمونه بی زحمت!!!!
یه عالمه حرف دارم زیر این عنوان بزنم!!!
یه عاااالمه حرف!!
حیف بلد نیستم مبهم نویسی کنم!!!
این مرادی روزی ۱۸ صفحه مبهم مینویسه هر چی زور میزنی هیچی نمیفهمی،
بعد من سه خط به اصطلاح مبهم مینویسم، ۵ نفر کامنت خصوصی میدن که عهههه قضیه اینه؟!!! :/
پس دیگه هیچی... همون زنده باد آغاز!
و کلمه "لوس آبی‌پوش" هم یادم بمونه بی زحمت!!!!

۳۶۹. من از همون اول زاهد و عابد و پارسا بودم! :دی

اون اولا که تازه به سن تکلیف رسیده بودم، یا داشتم میرسیدم، خیلی تند تند نماز میخوندم!

بعد چند بار مامان‌اینا گیر دادن که این چه طرز نماز خوندنه و باید یواش بخونی و…

من همچنان همونطور تند میخوندم، ولی ذکرام با حرکات بدنم هماهنگ نبود!!!!

مثلا در حال سجده حمد میخوندم، ذکر سجده رو تو تشهد میخوندم و…!!

بدن در حالت رکعت دوم بود و من نمازم تموم میشد!! در ادامه بدن نماز میخوند و من تو فکرم بازی میکردم!!! :/

نمیدونم نمازام اون موقع اصلا قبول بود یا نه…

ولی شد یه تجربه که حالا به نمازای هول‌هولکی آبجی کوچیکه گیر ندم!!! 🙂


الان که فک میکنم میبینم من کلا اوایل سن تکلیفم خیلی معرکه‌وار عبادت میکردم!!

مثلا کلاس چهارم که بودم، تو ماه رمضون وقتی تشنه‌م میشد میرفتم دهنمو آب میکشیدم،

بعد بر اساس اینکه ” آب دهنو قورت بدی روزه‌ت باطل نمیشه ” آب مونده تو دهنمو قورت میدادم! با همین روش کل آب مورد نیاز بدنمو تامین میکردم! :))

اون اولا که تازه به سن تکلیف رسیده بودم، یا داشتم میرسیدم، خیلی تند تند نماز میخوندم!

بعد چند بار مامان‌اینا گیر دادن که این چه طرز نماز خوندنه و باید یواش بخونی و...

من همچنان همونطور تند میخوندم، ولی ذکرام با حرکات بدنم هماهنگ نبود!!!!

مثلا در حال سجده حمد میخوندم، ذکر سجده رو تو تشهد میخوندم و...!!

بدن در حالت رکعت دوم بود و من نمازم تموم میشد!! در ادامه بدن نماز میخوند و من تو فکرم بازی میکردم!!! :/

نمیدونم نمازام اون موقع اصلا قبول بود یا نه...

ولی شد یه تجربه که حالا به نمازای هول‌هولکی آبجی کوچیکه گیر ندم!!! :)


الان که فک میکنم میبینم من کلا اوایل سن تکلیفم خیلی معرکه‌وار عبادت میکردم!!

مثلا کلاس چهارم که بودم، تو ماه رمضون وقتی تشنه‌م میشد میرفتم دهنمو آب میکشیدم،

بعد بر اساس اینکه " آب دهنو قورت بدی روزه‌ت باطل نمیشه " آب مونده تو دهنمو قورت میدادم! با همین روش کل آب مورد نیاز بدنمو تامین میکردم! :))