افشین عزیزی: جذابیت‌های مستند ایران بیشتر می‌شود

افشین عزیزی: جذابیت‌های مستند ایران بیشتر می‌شود آهنگساز فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی ضمن تشریح تازه ترین فعالیت های …

نوشته افشین عزیزی: جذابیت‌های مستند ایران بیشتر می‌شود اولین بار در پدیدار شد.

افشین عزیزی: جذابیت‌های مستند ایران بیشتر می‌شود

آهنگساز فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی ضمن تشریح تازه ترین فعالیت های موسیقایی خود از روند ساخت موسیقی فیلم «آباجان» و «مستند ایران» سخن گفت.

افشین عزیزی آهنگساز فیلم و مجموعه‌های تلویزیونی با اشاره به تازه ترین فعالیت های موسیقایی خود از جمله آهنگسازی فیلم سینمایی «آباجان» که این روزها به کارگردانی هاتف علیمردانی روی پرده سینماهاست، بیان کرد: یکی از موارد مهمی که در ساخت موسیقی فیلم «آباجان» مدنظر ما بود تلاش برای نزدیکی موسیقی به منطقه ای بود که داستان فیلم در آنجا روایت می شد.

وی افزود: ما به واسطه داستان به منطقه زنجان رفتیم و از موسیقی ترکی و سازهایی چون بالابان استفاده کردیم، اما هر چه جلو رفتیم دیدیم این فضا تکراری و به دور از خلاقیت و نوآوری است به همین منظور ماجرا را به سمتی هدایت کردیم که در بستر موسیقی ایرانی و یک فضای ارکسترال المان های متفاوت تری از موسیقی ترکی در کلیت اثر وجود داشته باشد.

این آهنگساز ادامه داد: آنچه برای ما در ایجاد چنین فضایی مدنظر بود گرایش به تک نوازی برخی از سازها همانند کمانچه بود که به زعم خودم به فضای داستان بسیار کمک می کرد. به عنوان نمونه استفاده از ساز کمانچه به گونه ای بود که شیون شخصیت مادر  داستان را روایت کند. همین فضا در کلیت فیلم حفظ شد تا اینکه به انتهای فیلم می رسیم که دوست داشتم با استفاده از صدای آواگران اهل زنجان اتفاق متفاوتی را رقم بزنم ولی متاسفانه در این مرحله نتوانستیم به صدای مناسبی که دلخواهمان بود برسیم.

عزیزی درباره موسیقی بخش های انتهایی فیلم «آباجان» توضیح داد: شرایط به گونه ای رقم خورد که برای بخش های انتهایی فیلم از صدای دو هنرمند قشقایی که از قبل آنها را می شناختم استفاده کنم و به این ترتیب در بخش پایانی کار مقام «ترکمن قیزی» و «هجران قشقایی» انتخاب شد و به اعتقاد خودم بسیار هم روی کار نشسته است.

این آهنگساز که از مدتی قبل آهنگسازی مجموعه «مستند ایران» به کارگردانی ایرج عاشوری را به عهده داشته است درباره آهنگسازی و موسیقی این مجموعه تلویزیونی شبکه یک سیما نیز بیان کرد: در ایام نوروز بخش‌های مربوط به استان زنجان با صدای محمد معتمدی برای مخاطبان پخش شد و تا آنجا که اطلاع دارم مورد استقبال مخاطبان نیز قرار گرفته است. البته ما برای بخش های دیگر مجموعه از جمله استان سیستان و بلوچستان که تصویربرداری آن در صعب العبورترین مکان های این منطقه جغرافیایی انجام گرفته، انرژی بیشتری گذاشتیم و کیفیت فیلمبرداری ها و کارگردانی به گونه ای کاملا جهانی است و لازم است توجه بیشتری به آن شود.

عزیزی درباره آهنگسازی بخش زنجان «مستند ایران» اضافه کرد: ما برای ساخت موسیقی بخش زنجان روی سازهایی چون بالابان، تار و دایره به واسطه موسیقی آذری تمرکز بیشتری داشتیم. ضمن اینکه در این بخش همچون کارهای قبلی از فضای ارکسترال و نوازندگان مطرحی چون ارسلان کامکار، علی جعفری پویان، میلاد عالمی و تعدادی دیگر از دوستان استفاده شد که به پررنگ تر شدن موسیقی کمک قابل توجهی کرده است. ما در این بخش با مشورت آقای عاشوری و محمد معتمدی تلاش کردیم از آواز و تصنیف بیشتر استفاده کنیم که بر همین اساس تصنیف «صحبتم سازم» و یک قطعه آوازی با صدای محمد معتمدی روی کار گذاشته شد.

وی در بخش پایانی صحبت های خود با اشاره به تازه ترین فعالیت های موسیقایی خود گفت: مذاکراتی برای ساخت موسیقی چند فیلم و سریال انجام گرفته که طی روزهای بعد درباره آنها اطلاع رسانی خواهم کرد. ضمن اینکه بعد از تعطیلات نوروزی نیز قطعه ها و تصنیف هایی که برای بخش زنجان «مستند ایران» ساخته شده با صدای محمد معتمدی در فضای مجازی منتشر خواهد شد.

نوشته افشین عزیزی: جذابیت‌های مستند ایران بیشتر می‌شود اولین بار در پدیدار شد.

آرزوی فریدون شهبازیان برای سال جدید

آرزوی فریدون شهبازیان برای سال جدید فریدون شهبازیان با بیان این‌که دل‌مشغولی‌هایش در حوزه موسیقی فراوان است، آرزو کرد که آرزوهایش …

نوشته آرزوی فریدون شهبازیان برای سال جدید اولین بار در پدیدار شد.

آرزوی فریدون شهبازیان برای سال جدید

فریدون شهبازیان با بیان این‌که دل‌مشغولی‌هایش در حوزه موسیقی فراوان است، آرزو کرد که آرزوهایش درباره ارکستر ملی ایران در سال جدید تحقق پیدا کند.

این موسیقیدان و رهبر ارکستر ملی اظهار کرد: هر کسی به فراخور حال، روز و حرفه و مشغولیاتش حلول سال را تبریک می‌گوید، من نیز فرا رسیدن سال نو را تبریک می‌گویم و آرزو می‌کنم مردم خوب، صبور و متفکر ایران، سعادت و سلامتی داشته باشند و به موفقیت کامل برسند.

او ادامه داد: ما برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، از نظر موسیقی غنی هستیم و موسیقی متنوعی در مناطق مختلف کشور داریم، به‌عنوان یک موسیقیدان دل‌مشغولی‌های من از این نظر فراوان است. دوست دارم ارکستر ملی به موفقیت کامل برسد و آرزوهایی که درباره این ارکستر دارم، محقق شود. در کنار آن نیز من به موفقیت‌های خوبی که می‌خواهم برسم.

شهبازیان اظهار کرد: امیدوارم بتوانیم آثار خوبی را برای اجرا فراهم کنیم و آهنگسازان مطرح کشور برای این ارکستر آهنگسازی کنند. من با تعدادی از آن‌ها صحبت کرده‌ام و نسبت به این موضوع تمایل نشان داده‌اند. همچنین امیدوارم خوانندگان خوب کشور در کنار ما حضور داشته باشند.

این آهنگساز افزود: ما توانستیم ارکستر ملی را به حدی برسانیم که از پس اجرای هر قطعه‌ای برآید و حتی آثار کلاسیک را نیز می‌توانیم به‌راحتی اجرا کنیم.

فریدون شهبازیان متولد سال ۱۳۲۱ در تهران است. او در هشت سالگی ساز ویلن را فرا گرفت و در ۱۸ سالگی به عضویت ارکستر سمفونیک تهران درآمد. شهبازیان فارغ‌التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.

او رهبری گروه کر و ارکستر سمفونیک رادیو را در کارنامه خود دارد. او با خوانندگانی مانند محمدرضا شجریان و نادر گلچین همکاری داشته و در زمینه ساخت موسیقی فیلم نیز فعال بوده است.

نوشته آرزوی فریدون شهبازیان برای سال جدید اولین بار در پدیدار شد.

چشم‌آذر: زمان ما پاپ خواندن هنر بود، نه ناله بی‌خود

چشم‌آذر: زمان ما پاپ خواندن هنر بود، نه ناله بی‌خود ناصر چشم‌آذر می گوید در دهه ۵۰ هر خواننده‌ پاپی شیوه …

نوشته چشم‌آذر: زمان ما پاپ خواندن هنر بود، نه ناله بی‌خود اولین بار در پدیدار شد.

چشم‌آذر: زمان ما پاپ خواندن هنر بود، نه ناله بی‌خود

ناصر چشم‌آذر می گوید در دهه ۵۰ هر خواننده‌ پاپی شیوه خاص خود را داشت و هنر خوانندگی مطرح بود، نه ادا و ناله و گریه بیخود.

نرگس کیانی: کارنامه کاری ناصر چشم‌آذر هم چون منشوری چند وجهی است؛ از پیشتازی او که ساز تخصصی‌اش آکاردئون است در عرصه موسیقی الکترونیک تا آهنگسازی‌ها و تنظیم‌های به یاد ماندنی‌اش برای موسیقی پاپ در دهه ۵۰، از آلبوم‌هایی بارها و بارها شنیده شده هم چون «باران عشق» تا موسیقی‌های متنی که به محض شنیدنشان به یاد شخصیت اصلی آن فیلم یا سریال می‌افتیم.

استارت کنسرت‌های ناصر چشم‌آذر از مهر سال ۹۴ زده شد تا تیتر رسانه‌ها «چشم‌آذر بعد از ۳۰ سال بازگشت» شود. خوش‌شانس بودیم که این روند ادامه پیدا کرد و آخرین کنسرت او در سال ۹۵، بیست‌و‌پنجم و بیست‌و‌ششم اسفند با حضور مهدی یغمایی به عنوان خواننده مهمان در تالار وحدت برگزار شد. همان روزها برای گزارش تمرین به استودیو محل تمرین‌شان در خیابان جردن رفتیم که می‌توانید حاصل آن را اینجا بخوانید اما آن‌چه در ادامه آمده است گفت‌و‌گویی است جداگانه با ناصر چشم‌آذر که از معضل امروز موسیقی پاپ، نظرش نسبت وضعیت فعلی موسیقی الکترونیک، رمز و رازی که موسیقی دهه ۵۰ را شیرین و جذاب می‌کرد، آن‌چه می‌خواست با آلبوم «باران عشق» نشان دهد و زده شدن جرقه موسیقی متن فیلم در ذهنش با دیدن «آیوانهو» گفت.

معضل موسیقی پاپ در دهه ۹۰

آهنگساز و تنظیم‌کننده قطعه «زائر»؛ «… در ساکت چشمانت، فریاد شکستن‌ها/ من زائر درگاهم، تو اوج رسیدن‌ها…»، در مورد فاصله‌ای که از لحاظ کیفیت میان موسیقی پاپ امروز با موسیقی پاپ در دهه ۵۰ وجود دارد گفت: «تکرار چیزی است که کاملا در محتوای موسیقی پاپ به چشم می‌آید. همین طور تقلید، ریمیکس و کاور از موسیقی‌های عربی و ترکی زیاد شده است که اصلا برای موسیقی ما شایسته نیست. متاسفانه بسیاری از خوانندگان پاپ ما تقلیدگر یکدیگرند و صدا و نوع اجرایشان شبیه هم است. مشکل اصلی موسیقی پاپ اکنون از نظر من تقلید و مشابه‌سازی است؛ حتی تقلید بچه‌ها از روی دست یکدیگر.»

چشم‌آذر تاکید کرد: «انگار هیچ خلاقیتی وجود ندارد و تقلید مثل گردبادی همه را در بر گرفته است یا حوصله‌ای برای ایده‌آفرینی و به خرج دادن سلیقه وجود ندارد. همه می‌نشینند از روی دست هم کپی می‌کنند. روند ارکستراسیون‌ها و سازبندی‌ها به این سمت رفته که اروپایی‌ها چه کار کردند ما هم همان کار را بکنیم.»

آهنگساز و تنظیم‌کننده قطعه فراموش‌نشدنی «هجرت»؛ «با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت/ هجرتت اوج صدامو بر فراز شاخه آویخت…» ادامه داد: «در جاهایی هم به سمت مداحی می‌روند. در شیوه خواندن بسیاری از خوانندگان پاپ امروزی ناله و درد و فغان به شدت زیاد است در صورتی که متن ترانه آن حد از زجر را ندارد اما احساسی که صدای خواننده به مخاطب منتقل می‌کند به گونه‌ای است که انگار عشقش جلوی چشمش در گدازه‌‌های آتشفشان کباب شده است! این عدم تطبیق احساس خواننده در هنگام خواندن با متن شعر هم بسیار دیده می‌شود.»

تنظیم‌کننده قطعه از یاد نرفتنی «بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته/ بزن تار و بزن تار…» افزود: «به نظرم خوانندگان پاپ نباید پر شدن سالن‌هایشان را به حساب کار خوب خودشان بگذارند و باید به در دسترس نبودن گزینه‌های دیگر برای مخاطب هم فکر کنند. مخاطبانی که موسیقی پاپ و اجرای زنده را دوست دارند اما گزینه‌هایشان محدود است، استقبالشان به معنای تایید کیفیت آن چه می‌شنوند نیست و به چشم سرگرمی و جایی برای وقت گذرانی به آن نگاه می‌کنند.»
پیشرفت موسیقی الکترونیک

ناصر چشم‌آذر در ۲۰ سالگی برای گذراندن دوره جاز به آمریکا مسافرت کرد. او در سال ۱۳۵۷ بار دیگر و این بار برای پنج سال جهت تکمیل دوره موسیقی جاز و موسیقی فیلم به آمریکا رفت. این پیشگام سازهای الکترونیک در ایران در خصوص پیشرفت این گونه از موسیقی در ایران از آن زمان تاکنون، گفت: «من سال ۱۳۵۲ دستگاه الکتریکی را وارد مارکت موسیقی پاپ کردم و معتقدم از آن زمان تاکنون موسیقی الکتریک که الان با عنوان موسیقی الکترونیک می‌شناسیمش پیشرفت خوبی داشته است. کسانی که یک نسل یا دو نسل بعد از من آمدند، منبع‌شان در این زمینه کارهایی بوده است که آن زمان از من شنیده‌اند و همان‌ها مجابشان کرده است که در این عرصه فعالیت کنند. با نگاه کردن به این روند، احساس رضایتی نسبی دارم از این که نسل پس از من با شنیدن آثارم از ایده‌های مدرن و به‌روز بهره بردند.»

رمز و راز موسیقی پاپ دهه پنجاه

آهنگساز و تنظیم‌کننده قطعه «دو پرنده»؛ «… ما بس که نپریدیم/ پریدن یادمون رفت…» در مورد رمز و رازی که در موسیقی دهه ۵۰ بود و آن را نسبت به موسیقی پاپ فعلی جذاب‌تر و شیرین‌ترش می‌کرد گفت: «نمی‌خواهم در دام نوستالژی و ترجیح گذشته بر حال، تحت هر شرایطی بیفتم. البته معتقدم بحث نوستالژی بیشتر شامل دهه ۴۰ می‌شود؛ آن‌ها درصد نوستالژی‌شان بیشتر است اما موسیقی دهه پنجاه، چشمی هم به آثار آوانگارد دنیا داشت، می‌خواست مدرن و به روز باشد و از لحاظ رقابتی می‌توانست با موسیقی اروپای شرقی و حتی اروپای غربی رقابتی تنگاتنگ داشته باشد. در آن دوره موسیقی ما به عنوان مثال از موسیقی ترکیه بسیار پیشروتر و قوی‌تر بود و می‌توانستیم با دنیا بر سر موسیقی پاپ رقابت کنیم. بعد از انقلاب بود که موقعیت و امکانات در حوزه موسیقی پاپ کمتر و حتی متوقف شد و این توقف حداقل برای پنج، شش سال ادامه داشت.»

ناصر چشم‌آذر ادامه داد: «اگر باورمان این باشد که موسیقی هنری ماورایی است و از جهانی فرای این جهان به هنرمند نازل می‌شود؛ معتقدم موسیقی دهه ما از چنین عناصر ماورایی و کائناتی تغذیه می‌کرد.»

«باران عشق» و جهانی کردن موسیقی ایرانی

۲۳ سال از انتشار آلبوم بی‌کلام «باران عشق» می‌گذرد و بی‌شک تاکنون بارها و بارها قطعاتی از آن را از رادیو و تلویزیون؛ غالبا بی‌اجازه خالقش شنیده‌اید. ناصر چشم‌آذر در خصوص این آلبوم خاطره‌انگیز گفت: «در آلبوم «باران عشق» می‌خواستم نشان دهم موسیقی دهه پنجاه‌مان چه بوده است و در زمان انتشار این اثر که دهه ۷۰ بود، توانستم بار دیگر همان ملودی‌ها و احساسات را نشان دهم که پیشرو بودند و توانایی رقابت با موسیقی اروپا را داشتند. چیزی که همیشه برایم مهم‌تر از برانگیختن حس نوستالژی است.»

خالق آلبوم‌های «باران شادی ۱،۲،۳» ادامه داد: «در «باران عشق» می‌خواستم بر ثمرات موسیقی پاپ در دهه ۵۰ تاکید کنم؛ این که آن زمان هر خواننده‌ای شیوه خاص خود را داشت و هنر خوانندگی مطرح بود، نه ادا و ناله و گریه بیخود. هیچ چیز پوشالی نبود و خواننده به چیزی تظاهر نمی‌کرد. تعجب می‌کنم از این که خوانندگان پاپ الان‌مان چرا انقدر ناراحتند و وقتی می‌خواهند بخوانند انگار زجر می‌کشند!»‌

آفریینده آلبوم «خواهران غریب» افزود: «در «باران عشق» همچنین می‌خواستم یادآوری کنم که موسیقی ما می‌تواند از مرزهای ایران رد شود، با موسیقی جهانی رقابت و فرضا با یک جوان اروپایی هم ارتباط برقرار کند. قدرتی که موسیقی باکلام ما حتی زمانی که نظر کسانی را در دنیا به خود جلب می‌کند، در نهایت فاقد آن است.»

ناصر چشم‌آذر ادامه داد: «به عنوان مثال موسیقی استاد محمدرضا شجریان در دنیا شنیده می‌شود که نوعی موسیقی سنتی چهچه‌زنی و آوازخوانی است ولی به سختی می‌تواند با جوانانی که متوجه زبان آن نمی‌شوند ارتباط برقرار کند. کاری که آثاری مانند «باران عشق» راحت‌تر انجام می‌دهند. من با دغدغه جهانی کردن موسیقی ایرانی به دنبال همین ارتباط بودم.»

صاحب آلبوم «طلوع عشق» در پاسخ به این‌ پرسش که آیا آن‌چه با عنوان موسیقی تلفیقی می‌شناسیم می‌تواند به این برقراری ارتباط کمک کند یا خیر، گفت: «حالا می‌بینیم برای این که موسیقی را جهانی کنند چیزی به اسم موسیقی تلفیقی مد کرده‌اند که در آن کمانچه را کنار گیتار فلامینکو می‌گذارند‍! و ما نفهمیدیم چطور می‌شود موسیقی اسپانیایی را با آواز شوشتری منصوری تلفیق کرد؟! ما باید با سازهای خودمان این کار را بکنیم. مثلا کاری که گروه رستاک می‌کند از نظر من بسیار قابل قبول است.»
موسیقی متن؛ جرقه‌ای که با «آیوانهو» زده شد

بُعد دیگر زندگی هنری ناصر چشم‌آذر، موسیقی‌های متنی است که به محض شنیدن‌شان شخصیت فیلم جلوی چشم‌تان می‌آید. از «هامون» گرفته تا «خواهران غریب»، از «قارچ سمی» تا «شمعی در باد»، از «آتش بس» تا «سوپر استار» و… چشم‌آذر در پاسخ به این که چه می‌کند که موسیقی‌های متنش یادآور شخصیت‌های اصلی فیلم می‌شوند گفت: «تناسب و ارتباط ملودی و ارکستراسیون است که این کار را می‌کند و حساسیت یک آهنگساز فیلم. صرف این که موسیقی را از لحاظ آکادمیک به خوبی بدانید نمی‌تواند متضمن این باشد که موسیقی متن بنویسید. این جا دیگر فقط سواد کارساز نیست و خلاقیت و زیبایی‌شناسی است که به کمک‌تان می‌آید.»

سازنده موسیقی متن «می‌خواهم زنده بمانم» ادامه داد: «من از خودم مثال می‌زنم. اولین فیلمی که در دوران کودکی و به خوبی یادم مانده است «آیوانهو» بود با بازی رابرت و الیزابت تیلور. یادم است محو موسیقی میکلوش روژا شده بودم. این که چه طور موسیقی می‌تواند کاری کند در صحنه‌ای که مثلا برف می‌آید احساس سرما کنید… یکی از معجزات موسیقی همین است که در یک ثانیه چنان اثری بر جسم و روح‌تان می‌گذارد که هزاران تابلو می‌بینید.»

سازنده موسیقی «خواب و بیدار» افزود: «وقتی دست به کار شدم موسیقی «تاراج» را ساختم. موسیقی‌ای که احساس می‌کنم به احتمال ۹۹ درصد با شنیدنش زینال بندری جلوی چشمتان می‌آید؛ قاچاقچی سابقه‌دار تریاک با بازی جمشید هاشم‌پور. تناسب ملودی با عناصر کاراکتر است که منجر به چنین اتفاقی می‌شود. بارها گفته‌ام که ما برای اصغر، حسین، قاسم، سمیه و در مجموع برای شخصیت‌هایی ایرانی موسیقی می‌سازیم نه برای ژان، جک، امانوئل، الیزابت و شخصیت‌های خارجی. فضا و هویت باید ایرانی باشد. همین می‌شود که مثلا به محض شنیدن موسیقی «خواب و بیدار» به یاد ناتاشا و عبداله پلنگ با بازی رویا نونهالی و مهدی فخیم‌زاده می‌افتید. این دیگر به میزان غرق شدن شما به عنوان سازنده موسیقی متن در درون کاراکترها برمی‌گردد.»

نوشته چشم‌آذر: زمان ما پاپ خواندن هنر بود، نه ناله بی‌خود اولین بار در پدیدار شد.

آهنگساز ایرانی داور جایزه جونو شد

آهنگساز ایرانی داور جایزه جونو شد رهبر ارکستر، آهنگساز و نوازنده ایرانی به عنوان داور جایزه «جونو» معتبرترین جایزه موسیقی کشور …

نوشته آهنگساز ایرانی داور جایزه جونو شد اولین بار در پدیدار شد.

آهنگساز ایرانی داور جایزه جونو شد

رهبر ارکستر، آهنگساز و نوازنده ایرانی به عنوان داور جایزه «جونو» معتبرترین جایزه موسیقی کشور کانادا معرفی شد.

مازیار حیدری رهبر ارکستر، آهنگساز و پیانیست مقیم کانادا به عنوان داور جایزه «جونو» معتبرترین جایزه موسیقی کشور کانادا انتخاب شد.

جایزه جونو معتبرترین جایزه موسیقی در کانادا است که سالی یکبار در ۴۴ رده موسیقایی گوناگون به هنرمندان برگزیده اعطا میشود. این جایزه از سال ١٩٧٠ تا کنون هر ساله اعطا شده و برای احترام به پیر جونو، اولین رئیس رادیو تلویزیون کانادا، چنین نامگذاری برای آن انتخاب شده است.

لئونارد کوهن، گِلِن گولد، سِلِن دیون، شانیا تواین، جاستین بیبر در حوزه خوانندگی، ارکستر سمفونی مونتریال و ارکستر سمفونی تورنتو در حوزه موسیقی ارکسترال برگزیدگان دوره های قبلی این جایزه هستند.

مراسم اهدای جوایز امسال در تاریخ دوم آوریل و در شهر اُتاوا برگزار می شود.

نوشته آهنگساز ایرانی داور جایزه جونو شد اولین بار در پدیدار شد.

ماجرای رفاقت محمدرضا شجریان و شهرام ناظری

ماجرای رفاقت محمدرضا شجریان و شهرام ناظری شهرام ناظری در گفت و گویی که از او در سالنامه «اعتماد» منتشر شده …

نوشته ماجرای رفاقت محمدرضا شجریان و شهرام ناظری اولین بار در پدیدار شد.

ماجرای رفاقت محمدرضا شجریان و شهرام ناظری

شهرام ناظری در گفت و گویی که از او در سالنامه «اعتماد» منتشر شده است، درباره تفاوت اوضاع موسیقی قبل و بعد از انقلاب و همچنین آشنایی‌اش با محمدرضا شجریان گفت.

در ادامه گزیده‌ای از این گفت‌وگو را می‌خوانید:

ناظری درباره تاثیر انقلاب بر ماندگاری و رشد موسیقی اصیل ایرانی گفت: «من این موضوع را قبول ندارم، قبلا هم گفته‌ام که از سال ۵۰ داریوش صفوت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را ایجاد کرد و به نظرم نوعی رنسانس در موسیقی به وجود آمد و همه هنرمندانی که قبل و بعد از انقلاب توانستند خودی نشان بدهند حاصل همان مرکز هستند.»

او در مورد تاثیر مثبت انقلاب در تعطیلی یکسری موسیقی ها در دهه ۶۰ و باز شدن راه برای موسیقی سنتی، بیان کرد: «به نظرم تاثیر مثبتی نبوده است و وقتی همه موسیقی ها وجود داشته باشد، جامعه قدرت انتخاب بهتری دارد و این جامعه است که در نهایت موسیقی خوب را انتخاب می کند و اینکه در یک جامعه چشم و گوش مردم را ببندند و فکر کنند که فقط یک راه درست است نتیجه خوبی در پی ندارد.»

ناظری درخصوص آشنایی‌اش با شجریان، گفت: «سال ۵۴ که با هوشنگ ابتهاج در رادیو آشنا شدم، ایشان او را هم به من معرفی کردند و بعد از تعطیلی رادیو و تاسیس کانون چاووش همیشه باهم بودیم و گفت‌و‌گو می کردیم. رفاقتمان تقریبا شبانه روزی و تنگاتنگ شده بود.»

این هنرمند نظر خود درباره «ربنا»ی شجریان را این‌گونه بیان کرد: «ربنای استاد شجریان از نظر کیفیت اجرایی بی نظیر و بی مانند است، اما من همیشه دلم خواسته است تا ربنا با لهجه ایرانی اجرا شود.»

او درباره فضای کاری‌شان بعد از انقلاب گفت: «بعد از انقلاب دور تازه و سختی برای ما شروع شد، به گونه ای که حتی نمی توانستیم اسم موسیقی را بیاوریم و این فعالیت در کانون چاوش با سختی ادامه یافت و هربار کنسرت برگزار می‌کردیم وسط کار می‌آمدند و به هم می‌ریختند.»

ناظری درخصوص نقدی که به صداوسیما به دلیل اجحاف در حق هنرمندان دارد، توضیح داد: «صدا و سیما باید محیطش را طوری درست کند که با فرهنگ و هنرمندان سخنیت داشته باشد، یعنی یک محیط درست‌تر، فرهنگی‌تر و با برنامه‌ریزی مناسب ایجاد کند. وقتی چنین چیزی باشد و ما حس کنیم این رسانه در ارتقای فرهنگ ایران و برای جامعه تاثیرات مثبت دارد ماهم می رویم. مهم ترین مسئله این است که حق کپی رایت در درجه دوم قرار دارد. بحث ما این است که شما رسانه ای بی سلیقه هستید و ما نمی توانیم کارنامه هنری که برایش زحمت کشیده ایم را آنجا بیاوریم و خراب کنیم.»

نوشته ماجرای رفاقت محمدرضا شجریان و شهرام ناظری اولین بار در پدیدار شد.

خوش شانس‌هایی که از موسیقی پول درمی‌آورند

خوش شانس‌هایی که از موسیقی پول درمی‌آورند یکی از اعضای پالت می‌گوید اوایل، کارهای دیگری می‌کردند تا پولش را خرج موسیقی‌ …

نوشته خوش شانس‌هایی که از موسیقی پول درمی‌آورند اولین بار در پدیدار شد.

خوش شانس‌هایی که از موسیقی پول درمی‌آورند

یکی از اعضای پالت می‌گوید اوایل، کارهای دیگری می‌کردند تا پولش را خرج موسیقی‌ کنند و الان خوش شانسند که می‌توانند از موسیقی پول درآورند.

 

نرگس کیانی- امیر بهاری: EP مخفف Extended play، مینی آلبومی از چهار تا هفت قطعه با زمانی بین ۲۵ تا ۸۰ دقیقه است؛ چیزی نه چندان جا افتاده در ایران اما مرسوم در دنیا که هنرمندان اگر بین دو آلبوم‌شان فاصله بیفتد یا قطعاتی کمی داشته باشند، به سراغش می‌روند. کنسرت تصویری هم اگرچه در ایران چندان رواج ندارد، اما حتما دیده‌اید.

اسفند ۹۵ گروه پالت یک EP و یک کنسرت تصویری با نام «تمامِ ناتمام» روانه بازار کرد. EP پالت شامل پنج قطعه «لیلی جان»، «تمامِ ناتمام»، «نرو بمان»، «صدایم کن» و «قاصدک» و کنسرت تصویری‌شان شامل هشت قطعه «یادگار دوست»، «والس شماره ۱»، «خانه بر دوش»، «لبخند»، «لیلی جان»، «صدایم کن»، «تمام ناتمام»، «نرو بمان» و ویدئوی پشت صحنه بود. گروه پالت همچنین چهارم فروردین ۹۶ در برج میلاد روی صحنه رفت، کنسرتی که ۱۵ فروردین مجددا تکرار خواهد شد.

همه این‌ها بهانه‌ای شد تا در روزهای پایانی اسفند در مقابل سه نفر از اعضای گروه پالت؛ امید نعمتی (خواننده)، روزبه اسفندارمز (نوازنده کلارینت و ساکسیفون) و مهیار طهماسبی (نوازنده ویولنسل) بنشینیم. اتفاقی که در استودیویی در کوچه کناری کافه نادری رخ داد و حاصلش را در ادامه می‌خوانید.

یکی از موضوعات صحبت‌مان EP و دیگری کنسرت تصویری است. می‌خواهم اول به دومی بپردازم که چندان در ایران جا نیفتاده است. به عنوان مثال همه ما استاد محمدرضا شجریان را دوست داریم اما فکر می‌کنم تنها یک یا دو کنسرت او به صورت تصویری منتشر شده است. جدا از این حتی در موسیقی پاپ هم که هیجان و اکشن بیشتری دارد و طرفدارانش دوست دارند شاهد اجرای تصویری خواننده‌ای که طرفدارش هستند باشند معمولا ویدئویی منتشر نمی‌شود و تا حدودی می‌توان دلیلش را حدس زد که به کیفیت اجرا و صدابرداری برمی‌گردد (با لبخند) و این که در اجرای زنده‌ای که در حال تصویربرداری است نمی‌توان خطاهای خواننده را پنهان کرد.

روزبه اسفندارمز: بخش عمده این جا نیفتادن به کمبود امکانات فنی برمی‌گردد. ما خرداد سال گذشته اجرایی در تالار وحدت داشتیم و هزینه زیادی هم صرف ساخت دکور برای فیلمبرداری کردیم اما بعدا متوجه شدیم سیستمی که در تالار وحدت ضبط ویدئو را انجام می‌دهد نمی‌توانسته صدای تعدادی از سازها را ضبط کند!

ویدئو «تمام ناتمام» را می‌توان اتفاقی خوبی ارزیابی کرد. چون مخاطبی که نمی‌تواند به کنسرت بیاد و از صدا و سیما هم نمی‌تواند خواننده مورد علاقه‌اش را در حال اجرا ببیند و صرفا صدایش را می‌شنود، از این طریق امکانی برایش مهیا می‌شود تا ببیند هر کدام از اعضای گروه چگونه کارشان را انجام می‌دهند. و این مسئله می‌تواند برایش بُعد آموزشی هم داشته باشد. از کی به فکر انتشار نسخه ویدئویی کنسرتی از خودتان افتادید و چرا امروز این اتفاق رخ داد؟

مهیار طهماسبی:  ما از اولین کنسرت‌مان ایده ضبط تصویر را در ذهن داشتیم و دوست داشتیم از کنسرت‌هایمان فیلمبرداری کنیم و سی‌دی‌اش را بیرون بدهیم اما همان طور که روزبه اشاره کرد مسائل فنی همیشه مزاحم کارمان می‌شد. چندین و چند بار هم ضبط کردیم اما می‌دیدیم به دلایلی از جمله نوع میکروفن‌ها، تنظیم نبودن صدا، نفوذ صدای سازهای مختلف درهم و داستان‌هایی از این دست قابل انتشار نیست. (با خنده) تجربیاتی که در طول این ناکامی‌ها به دست آوردیم به مسیری هدایت‌مان کرد که اجرایی در برج آزادی داشته باشیم و با تمرکز دقیق‌تر روی صدا، ضبطش کنیم و حاصلش شد «تمام ناتمام». اگر این بار هم نتیجه، چیزی که می‌خواستیم نمی شد، طبیعتا انتشار کنسرت تصویری باز هم عقب‌تر می‌افتاد. اصولا کنسرت‌های تصویری که از دیگر نقاط دنیا می‌بینیم از لحاظ صدابرداری در سطح ویژه‌ای قرار دارند که (با خنده) ما در ایران بلد نیستیم.

نکته دیگری که هست این که هنرمندان ما انگار کمی ویدئو گریزند، تاکید می‌کنم منظورم نه موزیک ویدئو که کنسرت تصویری است. به خاطر دارم سال ۲۰۰۵ میلادی که مستند «راهی به سوی خانه نیست» ( No Direction Home) به کارگردانی مارتین اسکورسیزی در مورد باب دیلن منتشر شد، اسکورسیزی در مصاحبه‌ای گفته بود فقط مدت دو سال راش می‌دیده تا تصمیم بگیرد می‌خواهد از کدام‌ها استفاده کند!

باز هم از استاد شجریان مثال می‌زنم. اگر قرار باشد مستندی در مورد او ساخته شود واقعا چند کنسرت  و تصویر از او در دست داریم؟! در صورتی که کنسرت تصویری در همه جای دنیا جدی گرفته می‌شود اما در ایران انگار، واهمه‌ای در موردش هست.

اسفندارمز: اگر ما هنوز هم «اِس اَند اِم» (S&M) (کنسرت تصویری مشترک میان گروه متالیکا و ارکستر سمفونیک سانفرانسیسکو)، «زنده در پمپئی» (Live at Pompeii) (فیلم کنسرت گروه پینک فلوید در آمفی ‌تئاتر پمپئی) و «تکانه» (Pulse) (پینک فلوید) را می‌بینیم و کَف می‌کنیم به این دلیل است که تولید این قبیل ویدئوها در آن جا سابقه‌ای چند ده ساله دارد و هر کسی وظیفه خود را می‌داند اما از آن جایی که ما همگی از گروه گرفته تا صدابردار، کارگردان، سالن‌دار و همه دست‌اندرکاران این قضیه هنوز در حال تجربه کردنیم راه درازی در پیش داریم تا به کیفیتی برسیم که آن‌ها در دهه هفتاد میلادی رسیدند.

مسئله دوم همان واهمه است. این که چه چیزی را می‌شود منتشر کرد و چه چیزی را نمی‌شود و این که چه بازخوردی خواهد داشت. واهمه‌ای که واهمه موسیقایی هم نیست؛ چون چیزهایی را نمی‌‌شود جلوی دوربین برد و به همین دلیل ناچاریم بخش عمده‌ای از زیست روزمره‌مان را پنهان کنیم و این فقط در مورد موزیسین‌ها هم نیست و هنرمندان هر رشته‌ای با آن مواجه‌اند.

پیرو همین بحث، چیزی که در کنسرت تصویری شما و باقی کنسرت‌های تصویری نیست؛ مردم‌اند. انگار تماشاگری وجود ندارد.  

اسفندارمز: قانونا نمی‌شود نشان داد.

روزبه نعمتی: چند وقت پیش داشتم دوباره «هم نوا با بم» (کنسرت تصویری محمدرضا شجریان با هم‌خوانی همایون شجریان) را می‌دیدم، آن جا تماشاگران هم دیده می‌شدند. انگار از زمانی به بعد قانونی آمد که ممنوع شد.

اسفندارمز: فکر می‌کنم دلیل این که اعتراض یا سوالی هم در این مورد نیست  این باشد که مارکتش وجود ندارد. کسانی که تهیه‌کننده موسیقی‌اند به شکل طبیعی توقع دارند در ازای هزینه‌ای که می‌کنند سودی به دست آوردند. کنسرت تصویری مارکت نامشخصی دارد و تهیه‌کننده هم دیگر به بودن یا نبودن تماشاگر در ویدئو فکر نمی‌کند و تنها برای ماست که مهم است.

شما معمولا در یک کنسرت تعداد قطعات بیشتری را اجرا می‌کنید اما این آلبوم تصویری جمع و جورتر است.

اسفندارمز: شما فرضا برنامه‌ریزی می‌کنید که از ساعت ۱۲ ظهر شروع کنید، ساعت یک ساندچک (Sound Chek) کنید، بعدش یک دور تمرین و… (با خنده) اما همیشه ۱۰۰ درصد از برنامه‌ریزی عقبید. چون یکهو می‌بینید ایستاده‌اید و مثلا دکور دارد می‌افتد روی سرتان. به همین خاطر ما برنامه ریختیم که در بدترین شرایط حداقل هشت قطعه با کیفیت عالی ضبط کنیم و در واقع به حداقلی از بهترین‌ها فکر کردیم.

اگر بحثی در مورد نسخه تصویری ندارید به سراغ EP برویم. EP منتشر کردن کار جالبی است اما در ایران جا نیفتاده…

اسفندارمز: (با خنده) همه فحش می‌دهند!

(با تعجب) چرا فحش؟!

اسفندارمز: (به شوخی) می‌گویند کم است. کم فروشی کرده‌اید!

(با خنده) این فرمتی است که در دنیا پذیرفته شده.

طهماسبی: اما جا انداختنش در ایران سخت است.

اسفندارمز: (با خنده) یکی از دوستان‌مان برایمان نوشته بود؛ کلاه بردارتر از گروه پالت نداریم، چون آلبومشان پنج قطعه دارد!

ولی EP در همه جای دنیا هست. خیلی از گروه‌های موسیقی در سطح دنیا مثلا وقتی مابین دو آلبوم‌شان فاصله می‌افتد یک EP منتشر می‌کنند. به عنوان مثال بندِ مگادث (Megadeth گروه متال آمریکایی) سال گذشته شاید به این دلیل که آن تعداد قطعه راضی‌کننده که دوست داشته باشند پخش کنند نداشتند EP منتشر کردند.

نعمتی: جدا از عادی بودن EP در همه دنیا، ما در کنار آن کنسرت تصویری هم منتشر کرده‌ایم اما چون اکثرا فقط EP را از اینترنت دانلود کرده‌اند دومی را ندیده‌اند.

این واکنش‌ها را پیش‌بینی نکرده بودید؟

طهماسبی: چرا پیش‌بینی کرده بودیم اما به عنوان مثال قطعه «نرو بمان» جزو آهنگ‌هایHit  (محبوب و فراگیر) ماست. سال ۹۴ که می‌خواستیم آلبوم «شهر من بخند» را منتشر کنیم فکر کردیم «نرو بمان» را هم در آن بگنجانیم، همان موقع ضبطش کردیم اما دیدیم اصلا به فضای آن آلبوم نمی‌خورد و منتشر نشد.

همین اتفاق باعث شد به این فکر کنیم که کارهایی داریم که به صورت تک آهنگ منتشر شده‌اند و باید در جایی ثبت‌ شوند. وقتی این تعداد به پنج، شش تا رسید تصمیم گرفتیم در قالب EP منتشرشان کنیم.

نعمتی: می‌دانستیم بهمان نقد وارد خواهند کرد اما واقعیت این است که انتقادات به آن حدی که در ذهن من بود نرسید و خیلی‌ها دوستش داشتند. قطعا اولین بودن همیشه تبعاتی با خود به همراه دارد.

بعضی قطعات EP تان به حال و هوای پالت چند سال پیش نزدیکند و بعضی به پالت امروز. در واقع به گونه‌ای نیست که بتوان در قالب یک آلبوم منتشرشان کرد.

نعمتی: ما در اوایل کارمان این تنوعی را که اشاره کردید خیلی دوست داشتیم. (با خنده) مثلا در آلبوم اولمان «آقای بنفش» که سال ۹۱ منتشر شد، همه جور موزیکی شنیده می‌شد و همه هر کاری دوست داشتیم می‌کردیم. البته فکر می‌کنم هر هنرمندی در شروع کارش باید بچرخد و تجربه کند تا کم‌کم امضای شخصی‌اش را پیدا کند ولی فکر می‌کنم بعد از «آقای بنفش»، «شهر من بخند»، EP و کنسرت تصویری «تمام ناتمام» به واسطه تجربیاتی که کسب کرده‌ایم احتمالا آلبوم سومان یک دست‌تر خواهد بود.

پالت چه در «آقای بنفش» و چه در «شهر من بخند» برای بخش اینسترومنتال  Instrumental) موسیقی بی‌کلام) اهمیت زیادی قائل بوده و همیشه از این امتیاز استفاده کرده است اما در این EP انگار جمع و جورتر شده و فضای اینسترومنتالش کمتر.

نعمتی: فکر می‌کنم تغییری که اشاره می‌کنید در راستای پختگی‌مان است. همان‌طور که اشاره کردم قبلا همه‌مان دوست داشتیم در یک قطعه همه کار بکنیم و به همین دلیل بخش اینسترومنتال یک وقت‌هایی خیلی گسترش پیدا می‌کرد. شاید الان موجزتر شده‌ایم.

ما به هر حال موزیک پاپ می‌زنیم. یک وقت‌هایی مثلا کارهای واروژان (واروژ هاخباندیان از بنیانگذاران موسیقی پاپ در ایران) را گوش می‌دهیم و می‌بینیم چه قدر همه چیز ساده، درست و سر جای خودش است. نمونه‌های موفق موسیقی پاپ هم که در ذهن هر کدام‌مان هست همین خصوصیات را دارد.

قبلا اصرارمان بر این بود که مثلا (با خنده) اگر روزبه Solo (تک‌نوازی) دارد، مهیار و کاوه (صالحی) هم حتما داشته باشند و این می‌شد یک مجموعه…

اسفندارمز: (با خنده) چلنج… البته من فکر می‌کنم در EP «تمام ناتمام» باز بخش اینسترومنتال هست اما هوشمندانه به سمتش رفته‌ایم. مثلا در قطعه «صدایم کن» اتفاق سازی خیلی خوبی افتاده و حساسیت‌های ارکستراسیونی‌مان (سازبندی) سر جایش هست اما گزیده‌تر شده.

طهماسبی: یک جنبه دیگر ماجرا این است که واقعا نه من، نه بقیه آهنگ طولانی گوش نمی‌دهیم. (با لبخند) یعنی نه می‌توانیم آهنگ طولانی بسازیم، نه می‌توانیم گوش بدهیم. این واقعیتی است که نمی‌توان انکارش کرد. وقتی سلیقه جمعی هر روز در حال پسندیدن چیزهای مختصرتر است خودمان هم حوصله‌ نمی‌کنیم قطعه هشت، نُه دقیقه‌ای بسازیم یعنی برایمان لذت‌بخش نیست و  سعی می‌کنیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن حرفمان را بزنیم.

نعمتی: (تایید می‌کند) چند روز پیش سوار اسنپ شده بودم و با راننده که پالت را می‌شناخت و علاقه‌مند به موسیقی بود کمی معاشرت کردیم و حرف زدیم. پرسید چه موسیقی‌ای پخش کنم، گفتم به نظرم یک آهنگ قدیمی. یکی از آهنگ‌های قدیمی اِبی را گذاشت، همین طور که گوش می‌دادیم، راننده گفت (با خنده) مقدمه‌اش چه قدر طولانی است! چرا نمی‌خواند؟! واقعا هم درست می‌گفت، متاسفانه همه‌مان به این سمت رفته‌ایم که حوصله نداریم.

طهماسبی: البته تکنولوژی هم به این قضیه کمک کرده. الان تا کمی کِش بدهید می‌زنند تِرَکِ بعد.

نعمتی: دقیقا. اصلا به نظرم برخوردمان با کاسِت فرق داشت. کاسِت را می‌گذاشتیم و ضمن این که فکر می‌کردیم، عشق می‌کردیم. یادم است زمانی که «عشق، سکوت، کویر» (با آهنگسازی کیهان کلهر و  صدای محمدرضا شجریان که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد) آمده بود، با عشق خریدمش و  تا تهش با عشق رفتم اما الان باز هم تاکید می‌کنم متاسفانه کمی از هر تِرَک گوش می‌دهیم و می‌زنیم تِرَکِ بعد.

اسفندارمز: تا از حرف امید که گفت قبلا همه‌مان دوست داشتیم در یک قطعه هر کاری بلدیم بُکنُیم، دور نشده‌‌ایم بگویم که الان به این نتیجه رسیده‌ایم که می‌توانیم آن چه را به کار پالت نمی‌آید به عنوان فعالیت شخصی منتشر و روی کمک بقیه اعضای بند هم حساب کنیم.

اتفاقا می‌خواستم در مورد فعالیت‌های شخصی‌تان هم بپرسم. چند کار از داریوش (داریوش آذر نوازنده کنترباس گروه پالت) را که گوش دادم احساس کردم تفاوت خیلی زیادی نسبت به فضای پالت دارد. روزبه هم فعالیت نوازندگی مستقلی از پالت دارد و … آیا امکان فعالیت شخصی را به عنوان سوپاپ اطمینانی برای حفظ گروه در نظر گرفته‌اید؟

اسفندارمز: نمی‌شود گفت سوپاپ اطمینان. بیشتر می‌شود گفت جایی برای خالی کردم آن بخش از انرژی‌مان که به باقی فعالیت‌های پالت نمی‌آید.

(خطاب به امید نعمتی) از عبارت پاپ استفاده کردی. واقعیت این است که در ایران یک وقت‌هایی می‌ترسی در مورد کار بعضی خواننده‌ها یا آهنگسازان از واژه پاپ استفاده کنی چون فکر می‌کنند داری فحش می‌دهی. فکر می‌کنم پالت تکلیفش با مخاطبش هم روشن‌تر شده، یعنی فارغ از خوبی یا بدی این انتخاب، قبلا اهمیت این که مورد تایید روشنفکران قرار بگیرد برایش بیش از اهمیت تایید مردم بود اما الان خودش را بیش‌تر از قبل می‌شناسد و سعی می‌کند ارتباطش با مخاطب بی‌واسطه‌تر باشد. تا چه حد با این نظر موافقید؟‌

نعمتی: کاملا درست می‌گویی. این چیزی است که ما در پی ساعت‌ها و روزها جلسه و گپ زدن به آن رسیدیم.

اسفندارمز: واقعا از قشر روشنفکر ناامید شدیم و به این نتیجه رسیدیم که بیشتر ویترینشان قشنگ است.

نعمتی: (با خنده) مثلا خودمان هم ته دلمان شهرام شهپره را دوست داریم اما برای این دوست داشتنمان یک دلیل منطقی می‌تراشیم انگار نمی‌شود خیلی سر راست گفت دوستش داریم چون خوب است و تهش به این نتیجه رسیدیم که قشر روشنفکر هم همین چیزها را گوش می‌دهد. همیشه فکر می‌کردیم آن قشر حتما خیلی باسواد است، خیلی می‌داند و فقط موسیقی خاصی را می‌پسندد اما واقعیت این است که این طور نیست.

چه شد به این نتیجه رسیدید که در کنار درامز از پرکاشن استفاده کنید؟ سازی که صدای ایرانی‌تری دارد و ریتم‌های ایرانی را بهتر درمی‌آورد و البته مهرداد علیزاده به خوبی آن را می‌نوازد.

طهماسبی: ما در ابتدا پرکاشن داشتیم و درامز نداشتیم. رفته رفته تمایلاتمان تغییر کرد و احساس کردیم باید صدای بلندتری داشته باشیم و درامز را وارد کردیم ولی برای کار ما، درامز خشکی‌ای دارد که دوستش نداشتیم و نهایتا تصمیم گرفتیم هم درامز داشته باشیم و هم پرکاشن که علاوه بر گرفته شدن خشکی، به حجم صدایی مورد علاقه‌مان هم برسیم.

به عنوان بحث آخر می‌خواستم درباره یکی از مهم‌ترین مشکلات مربوط به گروه‌های موسیقی ایرانی حرف بزنیم. گروه‌های موسیقی وقتی مطرح می‌شوند دیگر آموختن و تمرین کردن را کنار می‌گذارند. ظاهرا  شما اینگونه نیستید.

نعمتی: فکر می‌کنم این تمرین کردن و همیشه در حال یاد گرفتن بودن، باید وجود داشته باشد و الا درجا می‌زنید. برای من به شخصه چیزی که هیجان‌انگیز است همین بخش است، این که مثلا سال دیگر چه چیز جدیدی دارم؛ هم در خواندن و هم در موسیقی. به نظرم جدا از تمرین‌های گروهی هر کداممان باید در خانه خودمان تمرین شخصی‌مان را هم داشته باشیم که ما داریم و معتقدیم محدود شدن به تمرین‌های گروهی آفتی است که می‌تواند از بین ببردمان.

اسفندارمز: ما در اوایل به هم پیوست‌مان، کارهای دیگری می‌کردیم که بتوانیم پول درآوریم و در عوض به موسیقی‌مان برسیم که آن زمان پولی برایمان نداشت.  الان خودمان را خوش شانس می‌دانیم که می‌توانیم تمام وقتمان را روی موسیقی بگذاریم و از آن پول هم درآوریم.

نوشته خوش شانس‌هایی که از موسیقی پول درمی‌آورند اولین بار در پدیدار شد.

استعمار و استثمار در کار نیست

استعمار و استثمار در کار نیست خواننده آلبوم «دوباره عشق» با اشاره به حرف و حدیث هایی که تهیه کننده اش …

نوشته استعمار و استثمار در کار نیست اولین بار در پدیدار شد.

استعمار و استثمار در کار نیست

خواننده آلبوم «دوباره عشق» با اشاره به حرف و حدیث هایی که تهیه کننده اش را فردی استثمارگر توصیف می کند از ترک موسیقی با قید یک شرط مهم و راه های موفقیتش طی یک سال گذشته سخن گفت.

اصولا پرورش یک هنرمند آن هم در حوزه موسیقی و روی کارآمدنش در قامت یک ستاره ماندگار مسیری پرچالش با گذر از لابیرنت هایی است که اهالی موسیقی خوب می دانند عبور از آن هم در ایران کار چندان آسانی نیست. اساسا در تجارت موسیقی ستاره سازی مقوله ای عجیب و غریب است و ظهور و بروز یک خواننده پرطرفدار مستلزم ترکیب «خلاقیت» و «شناخت بازار» با بسیاری از پارامترهای دیگر است کما اینکه تاکنون بارها دیده شده بسیاری از هنرمندان حوزه موسیقی بودند که با وجود توانایی ها و استعدادهای فراوان نتوانستند به عنوان یک سلبریتی خود را در جامعه نمایش دهند.

اما طی چند ماهه گذشته موسیقی پاپ ایران شاهد ظهور و بروز خواننده‌ای با نام «حامد همایون» بود که حتی می توان عنوان «پدیده» را هم به او نسبت داد. خواننده ای که سال ها قبل با عنوان حامد محمودزاده در شیراز و در گمنامی مشغول آهنگسازی و خوانندگی بود و هیچ گاه فرصتی برای عرض اندام پیدا نکرد تا اینکه یک اتفاق اینستاگرامی و آشنایی اش با سامان امامی تنظیم کننده باسابقه موسیقی پاپ او را به یک تهیه کننده «اقتصادی – موسیقایی» چون محسن رجب پور مدیرعامل شرکت ترانه شرقی رساند. تهیه کننده ای که در کارنامه کاری اش همکاری با گروه ها و خوانندگان پرطرفدار و پولسازی چون «آریان» و بنیامین بهادری دیده می شود اما مدتی است بنا به دلایلی از عرصه موسیقی فاصله گرفته و حالا آمده تا با حمایت از یک خواننده گمنام در قالب پروژه «استعدادهای موسیقی ایران» به قول خودش حرف های تازه ای برای گفتن داشته باشد.

حامد محمودزاده که حالا همه او را با نام هنری «حامد همایون» می شناسند، پدیده موسیقی پاپ خسته و تکراری ایران در سال ۹۵ بود؛ هنرمندی که با حمایت های همه جانبه تهیه کننده اش به لحاظ مالی، تبلیغاتی و رسانه ای یک شبه راه صد ساله را طی کرد و با شیوه و سبکی که در خوانندگی و تنظیم آثار خود به کار گرفت توانست خود را به عنوان یکی از ستارگان پولساز و بی چون چرای موسیقی پاپ با وجود تمام انتقادها معرفی کند. حالا او در مسیری قرار گرفته که در همین چند ماهه بیش از ۴۰ کنسرت را در تهران و شهرستان های مختلف برگزار کرده و به قول تهیه کننده اش آمده تا در فرآیند نظام اقتصادی موسیقی ایران هم حرف های تازه‌ای برای گفتن داشته باشد.

محسن رجب پور مدیرعامل شرکت «ترانه شرقی» و حامد همایون در روزهای پایانی سال ۹۵ با حضور در خبرگزاری مهر که در آستانه برگزاری کنسرت های تهران، شهرستان ها و تور اروپایی بود ضمن تشریح فعالیت های تقریبا یک ساله خود در عرصه موسیقی از فرآیند استمرار حضورشان در موسیقی و اما و اگرهای فراوانی سخن گفتند که خواندنش خالی از لطف نیست.

آنها در این گفتگو ضمن ارزیابی شرایط فعلی از تهدیدات کاری برای یک خواننده تازه ستاره شده و تحدیدات حضور در موسیقی گفتند که امروزش با فردایش زمین تا آسمان تفاوت دارد. با ما در بخش نخست این گفتگو همراه می‌شوید:

* پرسش های این چند ماه همکارانم در رسانه ها درباره انگیزه ها، دغدغه ها و مقدمات حضورتان در موسیقی بوده که من با توجه به جامعیت پرسش ها و پاسخ ها از آنها عبور کرده و از شما درباره آینده این حضور سوال می‌کنم. اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم تبِ پدیده ای به نام حامد همایون فروکش می کند و حالا این حامد همایونِ خواننده چه درس هایی از این دوران تب دار، خوشحال کننده و کم نظیر در مواجهه با منتقدان، تهیه کننده و مخاطبانش گرفته است؟

حامد همایون: من برای پاسخ به شما از یک مثال شروع می کنم. آدم وقتی وارد دانشگاه می شود چهار سال در آنجا درس می خواند و پس از فارغ التحصیلی وارد بازار کار می شود و تازه می بیند هیچ چیزی بلد نیست و آنچه در این مدت فراگرفته یکسری مباحث تئوریک بوده که امتحان داده و در نهایت هم نمره قبولی گرفته است. در همین رشته دانشگاهی خودم، من خیلی از مسائل فنی را هنوز نمی دانم و به طور حتم زمانی آنها را فرا می گیرم که در مسیر کار قرار بگیرم. حالا در جریان فعالیت های موسیقایی هم من قبلا با موسیقی آشنا بودم اما تا زمانی که وارد یک قرارداد حرفه ای نشده بودم نمی توانستم مخاطب و اقتصاد هنر را بفهمم. بنابراین من ورود به این فضا را «دانشگاه عملی» نامیده ام و از روزی که ما کار را بعد از انعقاد قرارداد شروع کردیم ماجرا برای من مانند دانشگاه بود، دانشگاهی که این بار مباحث تئوریک ندارد و ما باید در عمل یکسری چیزها را یاد گرفته و اجرا می کردیم. این موضوع از نحوه ساخت قطعات، انتخاب نوع شعر، تنظیم، خواندن و اجرای صحیح لحن گرفته تا روزهای اجرا برای ما وجود داشت. یعنی از همان روز اول اجرا در تالار ایوان شمس که به خبرنگاران اختصاص داشت تلاش کردیم تا روز به روز سطح اجرا را بهتر کنیم. من هم در این مدت با استیج، نحوه صدابرداری و مسائل فنی دیگر آشنا شدم تا بتوانم به بهترین شکل در این دانشگاه عمل حضور موثری داشته باشم.

تا امروز که با شما صحبت می کنم اتفاقاتی افتاده که من در مسیر آنها تلاش کردم پله به پله اشتباهاتم را مرتفع کنم. ما حتی راجع به مدل اجرا، حرکت های خواننده روی صحنه و همه آن چیزی که لازمه برگزاری کنسرت بود حرف می زدیم. لازمه ورود به فضای حرفه ای موسیقی توجه به جنبه های هنری در کنار فاکتورهای مدیریتی است که خوشبختانه من در این برهه یک ساله احساس می کنم چیزهایی را آموختم. من در این اتاق فکر یاد گرفتم روی صحنه باید چطور صحنه را کنترل کنم، یک خواننده قبل از حضور در صحنه باید خود را چگونه آماده کند و با غلبه بر هیجانات درون سالن چطور انرژی اش را در طول کنسرت و کنسرت ها تخلیه کند.

من خیلی خوشحالم که در این مدت توانستم نسبت به خودم قدمی رو به جلو بردارم و در این مدت مردم را بیشتر شناخته و توانستم رابطه بهتری با آنها در طول اجراها داشته باشم.

*اینهایی که گفتید اتفاقات بسیار خوب و موثری است که امیدوارم تداوم داشته باشد، اما در این فرآیند، مدیریت ارتباط با تهیه کننده و مخاطب چه نقشی داشت؟ یک ستاره در روزهای اول با شکلی از ارتباط با مخاطب مواجه می شود اما رفته رفته که به سمت شهرت می رود، مواجهه ها هم دچار تغییر می شوند. حال شما فکر می کنید با این مولفه های پیچ در پیچ نظام تولید، بازاریابی و فروش محصولات موسیقایی این شکل رفتاری مطلوب برای شما حفظ می شود؟

همایون: اولین چیزی که من در تمامی اجراهای زنده خود به آن توجه دارم، ریشه در اعتقادات من دارد که به هیچ عنوان نه برای شعار و نه برای نمایش دادن آنها را بیان نمی کنم. این اعتقاد قلبی من است که همیشه و همیشه و همیشه در کنار مردم پیش از آغاز کنسرت هایم می گویم «خدایا شکرت». من به این موضوع اعتقاد کامل دارم که اگر روزی بخواهم مقداری از موضعی نادرست با مخاطبانم برخورد کنم آن روز، روز شکست من است. من باور قلبی دارم که اگر خدا و مردم نخواهند، ما وجود نداریم. اگر روزی غرور و منیّت به سراغم بیاید باید موسیقی را ترک کنم و به شما قول می دهم که هرگز دچار غرور نشوم چون من خودم را مامور و وسیله ای برای خوشحال کردن مردم می دانم که ماموریتش انتقال انرژی مثبت، زندگی و امید است.

همیشه دعا می کنم «خدایا غرور و منیت را از من دور کن». خدا من را دوست داشته که یک سری آدم ها را سر راه زندگی کاری من قرار داده تا این اتفاقات برایم بیفتد و خدا را شکر که مردم هم صدا مرا شنیدند.

در زمینه سوال شما پیرامون ارتباط با تهیه کننده و مدیریت مواجهه با مخاطب هم باید بگویم که من با تهیه کننده دیگری ارتباط نداشتم که بخواهم درباره آنها اظهارنظر کنم، اما درباره تهیه کننده خودم باید بگویم که او به نوعی نماینده مردم است. آقای رجب پور به عنوان تهیه کننده به ما می گوید که جامعه از ما چه می خواسته و می خواهد. او از نظر من نماینده تام الاختیار مخاطبان کارهای من است که می گوید «حامد همایون اگر امروز این نوع موسیقی مورد نیاز جامعه است تو می توانی به آن توجه کنی.»

من قبل از اینکه بخواهم قطعه ای را به صورت عمومی منتشر کنم با آقای رجب پور تماس می گیرم و می پرسم «الان چه آهنگ و مدلی را برای تولید باید مدنظر داشته باشیم؟» و او هم بر اساس نوع کلام ما که تقریبا مشخص است، اعلام می کند که چه کاری تولید کنیم یا نکنیم. حتی ما درباره آداب اجرای زنده روی صحنه نیز با آقای رجب پور هماهنگ هستیم چرا که برای ما آداب اجرای زنده در صحنه کنسرت موسیقی پاپ با یک کنسرت کلاسیک بسیار متفاوت است. بنابراین می توانم بگویم ایشان سکان اجرایی و ارتباط با مخاطب را دست دارند و من حالت مجری را دارم که تلاش دارد تهیه کننده اش را راضی کند. به عنوان مثال روز اولی که آهنگ «چتر خیس» اجرا شد ما در ۱۰ نقطه این آهنگ که بارها و بارها بازخوانی شد اختلاف نظر داشتیم ولی با اصرار آقای رجب پور کار را به سمتی بردیم که اختلاف ها و تفاوت ها به یک یا دو نقطه رسید. ما هم اکنون به درک متقابلی رسیدیم و می دانیم از یکدیگر چه می خواهیم.

*با این تفاسیر فکر نمی کنید زیاد از حد استاندارد وابسته به تهیه کننده هستید؟

محسن رجب پور: خیلی ها امروز می توانند تهیه کننده موسیقی باشند زیرا فرمول تهیه کنندگی موسیقی در ایران کاملا تغییر کرده است. خیلی ها به «اسپانسر» می گویند تهیه کننده در حالیکه اسپانسر فقط از فرصت های تبلیغاتی دیگران استفاده کرده و بابت آن پول می دهد. من بر این باورم تهیه کننده باید بر تمامی کارهایی که انجام می دهد تسلط کامل داشته باشد و اینکه فقط نقش تامین کننده پول را ایفا کند اصلا شکل درستی از تعریف تهیه کنندگی نیست.

من در ۱۵ سال اخیر تحقیقی درباره جامعه شناسی حوزه هنر و از همه مهم تر رفع آسیب های اجتماعی از طریق موسیقی انجام دادم به همین جهت به عنوان تهیه کننده هیچوقت نمی آیم با هنرمندی مانند حامد همایون از زاویه یک تهیه کننده صرف کار کنم بلکه من مشاور او برای رفع آسیب هایی هستم که به آن اشاره کردم. امروز دنیای موسیقی مانند قدیم فقط محدود به موسیقی ارکستراسیون نیست که دارای چارچوب قاعده مندی باشند و ما بگوییم همه کارها باید در این چارچوب هدایت و اجرا شود. البته مولفه ها و چارچوب ها به صورت کلی وجود دارد، اما جزییات دست صاحب اثر است. حال من آمده ام به جز نقش تهیه کننده، نقش یک مشاور هنری را برای این پروژه و پروژه های دیگر به عهده گرفته ام.

همین چند روز پیش اولین قطعه یکی دیگر از خوانندگان پروژه «استعدادهای موسیقی ایران» به نام امیر عظیمی را منتشر کردم و بر این باورم که او تابستان سال ۹۶ یک سوپراستار خواهد بود. حتی زمانی که قرار بود «چتر خیس» حامد همایون منتشر شود من به او از چند روز پیش گفته بود که تبدیل به سوپراستار شده است.

بنابراین گفته های اکنون من می تواند جواب حامد همایون به سوال شما باشد که تهیه کننده حامد همایون یا برخی از تهیه کننده ها به واسطه تجربه چند ساله خود در عرصه تحقیق و تهیه، فقط صرفا یک تهیه کننده نیستند بلکه آنها عملا یک مشاور هنری هستند. حالا ما این ماجرا را کنار می گذاریم و آن را در پروژه ای مانند ارکستر ملی تعریف می کنیم که بنده سال ها پیش به عنوان مدیر در آنجا فعالیت می کردم. در آن دوران شاید هیچکدام از استادان و هنرمندان درجه یک موسیقی در قالبی که ما مجموعه را نگهداری می کردیم، نمی رفتند اما درنهایت ماجرا شکل دیگری پیدا کرد و دیدیم که ارکستر ملی از رقم ۲۵۰ نفر برای فروش در یک رپرتوار، به ۵ هزار نفر رسید زیرا من در قالب دومین تجربه مدیریت مجموعه های ارکسترال بعد از ارکستر «مدار صفر درجه» در همان زمان بررسی کردم که جامعه مخاطب ما اکنون چه نوع موسیقی دوست دارد و مشاهده کردم بخشی از قطعات نوستالژیک که جایشان در جامعه آن زمان خالی بود باید دوباره به مخاطب ارائه شود. یادم می آید در جلسه شورای عالی که دوستان برگزار کردند بنده تنها فردی بودم که یک دهم بقیه هم موسیقی بلد نبودم ولی خوشحالم استاد درجه اولی مانند استاد حسین علیزاده به برخی از حرف های ما در حوزه مباحث جامعه شناسی موسیقی احترام می گذاشت. حالا این موضوعات در مورد حامد همایون  و هر هنرمندی که با او کار می کنم هم صدق می کند. من سعی می کنم تمام زوایای صدا و سلول های هنری حامد را بشناسم. اینکه حامد به شما می گوید: «ما برای هر قطعه ابتدا با محسن رجب پور هماهنگی های لازم را انجام می دهیم» بر همین قاعده استوار است. به عبارتی من یک مداری را نوشتم و حال مشغول بازی با نخ این مدار هستم. ما تا قبل از اینکه حامد همایون را معرفی کنیم روال به این شکل بود که اگر کسی می خواست تک تراکی در فضای مجازی منتشر کند باید فاصله انتشار تراک بعدی تا تراک قبلی دو تا سه ماه می بود.

*موضوعی که در ابتدای کار معرفی حامد همایون اتفاق نیفتاد …

رجب پور: روزی که تصمیم گرفتم هر ۱۵ روز یک قطعه از آثار حامد همایون را منتشر کنم، همه آشنایانم از صمیمی ترین رفقای تهیه کننده تا دیگر دوستان به من گفتند: «اشتباه می کنی. این چه معنی دارد که شما رقمی بالغ بر ۱۰ میلیون تومان را صرف تولید اثر می کنی و بعد رقمی معادل ۱۵ میلیون تومان را خرج توزیع می کنی و بعد ۱۵ روز بعد در حالیکه خیلی از مردم ممکن است این قطعه را نشنیده باشند دوباره می روی سراغ یک قطعه دیگر.»

اما من برای تمام تصمیماتی که گرفتم پاسخ دارم و بر این باورم اینها کلیدواژه های تهیه کنندگی من در موسیقی است. من برای همه این موارد جواب دارم ولیهمه آنها را نمی‌گویم چرا که اینها به مثابه سوییچ هایی هستند که فعلا مایل نیستم درباره آنها صحبت کنم.

* آقای رجب‌پور فارغ از این موضوع که ضرورت طرح آن در حوزه دانشگاهی است، اما  هم اکنون در حوزه هایی نظیر سینما و حتی موسیقی هستند افرادی که به قول شما خود را علاوه بر تهیه کنندگی «مشاور هنری» معرفی می کنند اما در عمل نشان دادند که جز «استثمار»، «لابی»، «پارتی بازی» و «استعمار فرهنگی هنری» را نمی توان در فعل آنها دید و در مفهوم عامیانه اش به این شکل قرائت می شود که «فلانی آدم فلانی شده است». حالا سوال من این است که شما به عنوان تهیه کننده و مشاور هنری چه ویژگی هایی دارید که شامل آن نکات نمی‌شود؟

رجب پور: هیچ لابی‌ای در کار نیست. حامد همایون هنرمندی است که در چارچوب پروژه استعدادهای موسیقی ایران آمده و بر سر راه کمپانی ترانه شرقی قرار گرفته است. من پروژه ای را راه اندازی کردم که قبل از آن چند سالی بود در عرصه موسیقی حضور نداشتم اما در این چند سال که مغزم تعطیل نشده بود. بنده در تمام این سال‌ها مشغول تحقیق در این حوزه بودم و در نهایت اتفاق بسیار جالبی افتاد که برای اولین بار درباره آن به شما توضیح می دهم.

همایون: قبل از اینکه آقای رجب پور بخواهند در مورد اتفاق مدنظرشان توضیح بدهند، بد نیست درباره وابستگی‌ای که شما به آن اشاره کردید توضیحاتی را بدهم. چرا عنوان این چارچوب را باید «وابستگی» بگذاریم؟ باور کنید آقای رجب پور به عنوان تهیه کننده و مشاور هنری کارهای زیادی برای من انجام می دهد. یادم هست شما در نشست خبری آلبوم «دوباره عشق» در ماجرای نسبت دادن برخی ها به آقای رجب پور از واژه هایی چون استثمار و استعمار خوانندگان توسط ایشان استفاده کردید اما من به شما می گویم که آقای رجب پور در بهترین نقطه شهر برای من خانه گرفت. حتی من شب گذشته خواب بودم اما وی با این همه مشغله کاری آمد و خانه من را کاغذ دیواری جدید کرد تا خواننده اش استراحت خوبی داشته باشد. به همین جهت است که من نام این نوع همکاری را وابستگی نمی گذارم بلکه آن را به مثابه برادری توصیف می کنم. من حتی می توانم فاکتوری از دستمزدهایم را به شما نشان دهم که علاوه بر اینها هر وقت هم نیازمند مبلغ دیگری باشم آن را به من پرداخت می کنند؛ این یعنی کاسه های ما یکی است.

رجب پور: می خواهم از بحث های احساسی که حامد به آن اشاره کرد بگذرم و به مسائل فنی سوال شما بپردازم و کمی از عقب تر به ماجرا نگاه کنم. من معتقدم ظهور حامد همایون حاصل بی‌تدبیری سازمان صدا و سیماست، معتقدم مسئول غیرمستقیم مرگ ناصر عبداللهی دولت نهم است. چرا؟ چون دولت نهم فضای موسیقی را بست و این بنده خدا مجبور شد از تهران به شهرستان مهاجرت کند و در نهایت آن حاشیه ها و اتفاقات ناگوار پیش آمد. اما اینکه می گویم حامد همایون حاصل سوءمدیریت در صدا و سیماست به این جهت است که در رسانه ملی به ما اجازه نمی دهد فعالیت درست و حسابی انجام دهیم و همین امر باعث می شود همه آثار تبدیل به آثاری دسته چندم و تقلبی شوند. به همین دلیل من یاد گرفتم که مانند برخی ها تلویزیون نروم تا پولی بگیرم و در ازای آن کار سفارشی بسازم.

من با خودم این قول و قرار را گذاشتم وقتی تلویزیون قد و اندازه اش به تولیدات من رسید آن وقت کارهای من را پخش می‌کند. من برای تلویزیون تیتراژ نمی سازم و بر اساس فرمول های خودم با هنرمندی که قرارداد دارم کارهایی مانند «خدا همین حوالیه …» را بر اساس درخواست علی ضیا تولید می کنم که فرمول های ادبیاتی اش با پتانسیل هنرمند همخوانی داشته باشد و هیچ ربطی هم به تلویزیون نداشته باشد.

اتفاقا چندی پیش ما را برای حضور در برنامه «سه ستاره» دعوت کردند که فورا اعلام کردم «هیچ علاقه ای برای حضور در برنامه ندارم» و امروز باز هم می گویم که علاقه ای ندارم.

شما اگر نگاهی به وضعیت کارایی برنامه کنید متوجه خیلی چیزها می شوید. من دوست ندارم خواننده ام را جایی بگذارم که از او سوءاستفاده های ابزاری شود و انتهای آن هم ندانم مخاطب چگونه به آثار منتخب خود رای می دهد. من از این سردی ها و گرمی ها با تلویزیون و امثال تلویزیون زیاد دیدم و البته چیزهایی درباره این نوع برنامه ها می دانم که دوست ندارم درباره آن فعلا صحبتی داشته باشم.

نوشته استعمار و استثمار در کار نیست اولین بار در پدیدار شد.

در پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار به مرحله استادی رسیدم

در پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار به مرحله استادی رسیدم اکثر مردم فکر می کنند شاعران، شبیه شعرهایشان هستند. در اتاقشان …

نوشته در پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار به مرحله استادی رسیدم اولین بار در پدیدار شد.

در پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار به مرحله استادی رسیدم

اکثر مردم فکر می کنند شاعران، شبیه شعرهایشان هستند. در اتاقشان شمع روشن می‌کنند و با دیدن یک شاخه گل سرخ، سرشک از دیدگانشان جاری می‌شود اما اگر فقط یک بار با جماعت شاعر نشست و برخاست داشته باشید، متوجه می‌شوید که فرق زیادی با بقیه ندارند. فقط می‌توانند با جملات بازی کنند وآن چه را که دیگران در دل دارند، بر زبان بیاورند. البته این نعمت بزرگی است  ولی گاهی شنیدن داستان کودکی ونوجوانیشان، تمام توهمات شما را  درباره این شاعر دلسوخته به هم می‌ریزد.

مثلاً فکر کنید حافظ در کودکی در خانه مردم را می‌زده وفرار می‌کرده یا بابا طاهر عریان با تیر و کمان گنجشک‌ها را  شکار می‌کرده و صائب تبریزی، دهنش را به همه کج می‌کرده است. اگر هنوز باورتان نشده که شاعران موجودات پیچیده ای هستند این گفتگو با افشین یداللهی را از دست ندهید.

*شما پزشکید یا شاعر؟
هر دو.

*نه.ولی الویت شما کدام است؟
شاید اگر شاعر وترانه‌سرا نبودم مردم مرا نمی­شناختند ولی پزشکی را و خصوصاً رشته تخصصی خودم را بسیار دوست دارم. اصلاً موقع انتخاب رشته تخصصی می­توانستم سه رشته را انتخاب کنم ولی من فقط همین رشته را می­خواستم. تخصص اعصاب وروان.

*در کل بچه درس­خوانی بودید؟
چطور به این نتیجه رسیدید؟

*حدس زدم. حالا درس­خوان بودید یا نه؟
مادر من معلم کلاس اول بود به همین دلیل در خانه به من الفبا را یاد داد. بعد در مدرسه تیزهوشان امتحان دادم ودر چهار و نیم سالگی کلاس اول را قبول شدم و باید به کلاس دوم می رفتم که به دلیل این که خیلی کوچک بودم واصولاً جثه ریزی داشتم اجازه ندادند در کلاس دوم بنشینم و کلاس اول را در همان سال در مدرسه تیز هوشان شروع کردم.

*در چهارسالگی؟
چهارسال ونیم.

*چه ظلم بزرگی! شما طبیعتا از هم­کلاس­هایتان کوچک­تر بودید. از آنها کتک نمی­خوردید؟
نه. ولی خب زیاد هم جالب نبود. دوران راهنمایی ودبیرستان را هم در مدرسه البرز گذراندم.

*به به. بعد هم پزشکی وتخصص اعصاب و روان. باز هم قبول ندارید که بچه درس­خوان بودید؟
من بیشتر باهوش بودم تا درس خوان.

*متواضع هم که هستید.
(می­خندد) واقعیت­ها را باید گفت.

*در آن سال­ها بیشتر به شعر فکر می­کردید یا به پزشکی؟
به هیچ­کدام. به موسیقی فکر می­کردم.

*موسیقی؟
بله. من عاشق این بودم که روی میز یا هر جای دیگر ضرب بگیرم. این قدر این­ کار را تکرار کردم تا خانواده­ام به فکر افتادند که موسیقی را به طور جدی‌تری دنبال کنم. من هم که فکر می­کردم تمبک زدن را بلدم، خواستم که به کلاس ضرب بروم.

*بلد بودید؟
به هیچ وجه. اولین بار که ضرب را به دست گرفتم فهمیدم که این ضرب با آن ضرب که من روی میز می­زدم خیلی فرق دارد.

*ادامه دادید؟
بله. اولین استادم جمشید محبی بود. مدتی هم در کنار استاد ناصر فرهنگ ­فر کلاس را ادامه دادم .

*یعنی الان به صورت حرفه­ای نوازنده ضرب هستید؟
من هفته­ای سه جلسه، از صبح تا عصر تمرین می­کردم . در دوره پزشکی عمومی تدریس هم می­ کردم.

*تدریس ضرب؟
بله و در مجموعه «تماشاگه راز» هم به همراه نوازندگانی مثل جلال ذوالفنون، مرحوم شهریار فریوسفی، بهزاد فروهری، روزبه کلانتری و مجید اخشابی برای خوانندگانی چون محمد اصفهانی وعلیرضا افتخاری، نوازندگی کرده­ ام.

*پس شما در زمینه پزشکی، نوازندگی ضرب وشعر تخصص دارید؟
ولی تخصص اصلی من که در آن به مرحله استادی رسیده­ام ،چیز دیگری است.

*جداً؟ دوست دارم بدانم.
پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار.

*….
تعجب کردید؟ هدف گیری من حرف ندارد.

*یعنی الان هم این­کار را می­کنید؟
(می­خندد)الان نه. ولی هنوز تبحرم را از دست نداده­ام. یک بار کلاس پنجم بودم…

*قبل از انقلاب؟
بله. سوار اتوبوس بودم واز مدرسه به خانه بر می­گشتم.دو خانم هم که کلی به خودشان رسیده بودند ومعلوم بود می­خواهند به مهمانی بروند سوار اتوبوس شدند. من منتظر بودم ودعا می­کردم که آنها زودتر از من پیاده شوند.

*چرا؟
کمی صبر کنید ،می­گویم. به محض این که آن دو خانم پیاده شدند ،دهانم را پر از شاهدانه کردم وبا لوله خودکار دولولم، از پنجره ماشین سر و روی آن دو خانم را غرق شاهدانه کردم. اتوبوس به راه افتاد وموهای خانم­ها پر از شاهدانه شده بود. آنها جیغ وداد می­ کردند و مردم داخل اتوبوس می­خندیدند.

*گفتید لوله خودکار دولول؟
بله. برای موارد خاص یک دو لول داشتم که اگر شاهدانه در یک لوله گیر کرد،لول دیگر عمل کند،و این هم جزو موارد خاص بود.

*تمرین هم می­کردید؟
بله.خیلی زیاد. یک بار هم به خاطر همین شاهدانه پرانی من کل خیابان انقلاب وپل کالج بند آمد.

*دستگیر که نشدید؟
نه. در خیابان انقلاب، جایی که پل کالج تمام می­شود منتظر اتوبوس بودم که اتومبیلی در حال ویراژ دادن از پل به سمت پایین در حال حرکت بود. به محض این که مقابل من رسید، متوجه شدم که شیشه راننده تا نیمه پایین است. من هم از فرصت استفاده کردم ودر همان لحظه شاهدانه­ای به طرف راننده پرتاب کردم که مستقیم خورد به گونه­اش. بعد راننده ماشین، که مرا در لحظه ارتکاب جرم دیده بود، پارک کرد، پیاده شد وبه سمت من آمد…

*فرار نکردید؟
نه.لوله خودکار را پنهان کردم وژست آدم­های مظلوم را گرفتم ولی آن مرد مرا دیده بود.به سمتم آمد وآرام به صورتم زد،….همین؛… اما یک راننده اتوبوس، یک راننده تاکسی ویک راننده شخصی، این صحنه را دیدند.

*یعنی برخورد تند آن مرد راننده ویک پسربچه بی­گناه را؟!؟
آنها به طرف مرد هجوم بردند ودعوای شدیدی در گرفت. راننده را محکم روی کاپوت ماشین کوبیدند وشروع کردند به کتک زدن او.

*شما نگفتی که مقصری؟ عداب وجدان نداشتی؟
من مقصر نبودم .داشتم بعداز کسب علم، کمی تفریح می­کردم. می­خواستم کمی خستگی در کنم.

*اگر شما جای آن مرد بودید، چه می­کردید؟
نمی­دانم. احتمالا من هم به او شاهدانه پرت می­کردم.

*آخر او شاهدانه از کجا می­آورد؟
می­خرید. از همان جا که من خریده بودم.

*یعنی عصبانی نمی­شدید؟
نه.فکر نمی­کنم….شاید هم می­شدم. ولی مطمئنم عکس ­العملم آرام­تر بود. چون بعد ها کسی به من شاهدانه پرتاب کرد ومن خندیدم و رد شدم.

*اگر آن خانم­ها وآن آقای راننده، خواننده این مصاحبه باشند، حتما باورشان نمی­شود که آن بچه شیطان، افشین یداللهی شاعر شده باشد.
من معذرت می­ خواهم. واقعا اگر این خاطرات را خواندند وبه یادشان آمد، امیدوارم مرا ببخشند.اما باید بگویم اصلا از کارم پشیمان نیستم.

*حالا بیایید کمی جلوتر برویم. زمانی که شما در دبیرستان البرز درس می­ خواندید.
خب دیگر بزرگ شده بودم. مدرسه ما نزدیک تالار وحدت بود و ما همیشه دوست داشتیم برای دیدن کنسرت به آنجا برویم ولی هیچ وقت بلیت نداشتیم.

*حالا که در اکثر کنسرت­ها در ردیف VIP می ­نشینید.
نه بابا. اینطورها هم نیست.

*اولین شعری که گفتید را به خاطر دارید؟
بله کاملاً. یک شعر عاشقانه که برای یک عشق یک طرفه گفتم. چهارده-پانزده ساله بودم که یک روز یک نفر از پشت پنجره­ مان رد شد. او اصلاً مرا ندید ولی من عاشقش شدم وبرایش شعر گفتم.

*آن شعر را به خاطر دارید؟
می­خواهید برایتان بخوانم؟
(دکتر شعر را می خواند ولی من ترجیح می­دهم آن را ننویسم تا شما در حسرت شنیدنش بمانید، البته شاید هم رعایت حالتان را می ­کنم)

*در دوران مدرسه دانش آموز سر به راهی بودید؟
سال اول دبیرستان شروع کردم به شیطنت ولی چون از همه همکلاسی­ هایم کوچک­تر بودم، فاصله ­ام با شاگرد­های سر و زبان‌دار زیاد بود. باگذشت زمان این فاصله کم­تر شد، تا جایی که سال آخردبیرستان، همه را پشت سر گذاشته بودم.

*در دانشگاه هم این روند را ادامه دادید؟
شانزده سال و نیمم بود که دیپلم گرفتم ولی همان سال دانشگاه قبول نشدم. سال بعد پزشکی کرمان قبول شدم و زندگیم شکل دیگری گرفت. دوری از خانواده، درس و زندگی با هم ­خانه ­هایی که نمی­شناختم ولی روی هم رفته جالب بود.

*در کل چند سال کرمان بودید؟
هفت سال ونیم.

*تفریح هم می­ کردید یا فقط درس؟
دور هم جمع می­شدیم وهمدیگر را دست می انداختیم. برای هم اسم می­ گذاشتیم. تازه اولین جرقه­ های ترانه سرایی در من هم، درست در همان زمان زده شد.

*یعنی اولین ترانه ­هایتان را در آن روزها گفتید؟
من ترانه­ های معروف را عوض می­ کردم.

*عوض می­ کردید؟ یعنی چی؟
یعنی ترانه­ ها را به صورت طنز در می­ آوردم و با آنها می­ خندیدم.

*فکر می­ کنم خواننده­ های ما دوست داشته باشند یک نمونه از این ترانه ­ها را بشنوند.
فکر می­ کنم اگر نشنوند خیلی بهتر است.هم برای خوانندگان تان وهم برای این رسانه.

*بالاخره نفهمیدیم که شما کی ترانه سرا شدید.
دوران سربازی. دوستی داشتم که او هم پزشک بود وکیبورد می­ زد.می­ خواستیم با هم ­آلبومی بسازیم واز همان موقع ترانه برایم جدی شد. کارهایی هم با هم ساختیم.

*دوستتان الان کجاست؟
دکتر شهرام پویا. او آهنگ­های “آفتاب مهربانی” سروده قیصر امین پور و “وقت است که بنشینی و…” سروده هوشنگ ابتهاج را برای محمد اصفهانی ساخت ودیگر کار آهنگسازی را به طور جدی ادامه نداد.

*یک سؤال کاملاً تخصصی.
بفرمایید.

*اگر مادری بچه ­اش را به مطب شما بیاورد وبگوید این بچه با لوله خودکار به مردم شاهدانه پرتاب می­کند. به نظر شما این کودک زمینه­ای برای تبدیل شدن به یک بیمار روانی را دارد یا در آینده شاعر خوبی می شود ؟
(می­خندد)…..

نوشته در پرتاب شاه‌دانه با لوله خودکار به مرحله استادی رسیدم اولین بار در پدیدار شد.

رضا صادقی: آبادان شهر بهترین‌هاست

رضا صادقی: آبادان شهر بهترین‌هاست کنسرت رضا صادقی با استقبال کم‌نظیر شهروندان آبادانی در سینما نفت این شهر برگزار شد. رضا …

نوشته رضا صادقی: آبادان شهر بهترین‌هاست اولین بار در پدیدار شد.

رضا صادقی: آبادان شهر بهترین‌هاست

کنسرت رضا صادقی با استقبال کم‌نظیر شهروندان آبادانی در سینما نفت این شهر برگزار شد.

رضا صادقی ضمن اجرای گلچینی از قطعات محبوب خود، گفت: آبادان شهر بهترین‌هاست و احساس‌ها در این شهر همیشه صمیمانه بوده است.

وی اظهار داشت: در کنار کسانی کنسرت اجرا کردیم که هم فرهنگ خودمان بودند و این فرهنگ را می شناسم و احساس کردم.

این هنرمند ملی ایران افزود: کسنرت در اینجا همانند مهمانی ما جنوبی‌هاست و از استقبال بی نظیر آبادانی‌ها نهایت تشکر را دارم. برای برگزاری دوباره کنسرت در اینجا باید خود مردم آبادان بخواهند و این باعث افتخار هنرمند باید باشد که در این شهر فرهنگی اجرای کنسرت داشته باشد.

وی افزود: از امام جمعه، فرماندار ویژه، فرمانده انتظامی آبادان، محبوبه ضیائی و احمد محمدی دو تهیه کننده و احمد مقدم که برای برگزاری این کنسرت زحمت کشیدند، تشکر می‌کنم.

گفتنی است، صادقی در ادامه تور کنسرت‌هایش، ۶ فروردین در جزیره قشم روی صحنه می‌رود.

کنسرت رضا صادقی با استقبال کم‌نظیر شهروندان آبادانی در سینما نفت این شهر برگزار شد.

رضا صادقی ضمن اجرای گلچینی از قطعات محبوب خود، گفت: آبادان شهر بهترین‌هاست و احساس‌ها در این شهر همیشه صمیمانه بوده است.

وی اظهار داشت: در کنار کسانی کنسرت اجرا کردیم که هم فرهنگ خودمان بودند و این فرهنگ را می شناسم و احساس کردم.

نوشته رضا صادقی: آبادان شهر بهترین‌هاست اولین بار در پدیدار شد.

محسن یگانه: به دستور پزشک بعضی اجراها را لغو کردیم

محسن یگانه: به دستور پزشک بعضی اجراها را لغو کردیم محسن یگانه در اولین شب از سال ۱۳۹۶ در جشنواره نوروزی …

نوشته محسن یگانه: به دستور پزشک بعضی اجراها را لغو کردیم اولین بار در پدیدار شد.

محسن یگانه: به دستور پزشک بعضی اجراها را لغو کردیم

محسن یگانه در اولین شب از سال ۱۳۹۶ در جشنواره نوروزی شهر رامسر با مخاطبان خود دیدار کرد.

خواننده قطعه «بهت قول میدم» که مدتیست از ناراحتی حنجره رنج می برد، کنسرت خود در شهر رامسر را با موفقیت پشت سر گذاشت. او که به توصیه پزشک معالجش از برگزاری کنسرت منع شده بود، کنسرت های شهر نور، جزیره قشم، بندر انزلی و جزیره کیش را لغو کرد.

محسن یگانه در این کنسرت که با استقبال کم نظیری مواجه شده بود، قطعاتی چون سکوت، نباشی، دنبالش میرم، بهت قول میدم، نشکن دلمو، بمون، درکم کن، دیوار و … را اجرا کرد.

او همچنین دلیل لغو برخی از اجراهایش را اینطور عنوان کرد: به خاطر ناراحتی حنجره و به دستور پزشک از برگزاری کنسرت منع بودم ولی دوست داشتم نداشتم این اتفاق برای کنسرت های ایام نوروز رخ دهد و به همین دلیل تمام تلاشم را کردم تا کنسرتم در شهر رامسر را برگزار کنم ولی بعد از پایان کنسرت متوجه شدم باید به دستور پزشک گوش کنم و برخی اجراهای پیش رو را لغو کنم.

شایان ذکر است ناراحتی حنجره محسن یگانه در کنسرت اسفندماه او در شهر شیراز بروز پیدا کرد و این خواننده پر طرفدار مجبور به لغو بسیاری از اجراهای پیش رویش شد.

نوشته محسن یگانه: به دستور پزشک بعضی اجراها را لغو کردیم اولین بار در پدیدار شد.