عاشق دختریم که نظر مالی ،فرهنگی و اجتماعی هم تراز نیستیم

سلام خدمت همه دوستان عزیز

میخواستم مطلبی رو بنویسم و از تجربیات دوستان و راهنمایی هاشون استفاده کنم ، دانشجوی یکی از دانشگاه های دولتی هستم تازه وارد دانشگاه شدم ۲۰ سال دارم .

در مدتی که توی دانشگاه بودم با خانمی آشنا شدم ابتدا فقط بحث های عادی و به طور کاملا محترمانه و رسمی بود اونم در فضای مجازی من تا به حال به هیچ دختری هیچگونه رابطه ای نداشتم .

کم کم احساساتی بین ما به وجود اومد و بالاخره ابراز علاقه از طرف هر دوی ما شکل گرفت . واقعا حس خیلی زیباییه حس عشق .

میدونم که حس زود گذری نیست من آدمی نبودم که بخوام عاشق بشم حتی این چیزا رو مسخره میکردم اما واقعا دارم میفهمم که خیلی حس قشنگ و عجیبیه و قطعا تا آخرین نفس پاش ایستادم ، ایشون خیلی به من وابسته شده و من هم همینطور .

قصد من فقط برای ازدواج در آینده هست یعنی خودش گفت که چون میخواد درسشو ادامه بده و من هم کاری دست و پا کنم و درسمو تموم کنم چند سالی طول میکشه تا با هم ازدواج کنیم . اما اینارو گفتم که اطلاعاتی داده باشم چون اصلا از این بابت و این مسائل مشکلی وجود نداره .

مشکل اصلی من اینجاست که کفویت خانوادگی نداریم یعنی از نظر مالی و فرهنگی و اجتماعی هم تراز نیستیم .

خانواده ایشون مرفه و همگی تحصیل کرده و سبک زندگی متفاوتی از ما دارن اما خانواده من از قشر ضعیف و با سبک زندگی پایینی هستند . من اعتقادات مذهبی ای دارم و ایشون هم تقریبا همینطور ، از نظر اعتقادی خانواده هامون به هم میخورن اما از نظر فرهنگی یا اقتصادی به هیچ عنوان ، واقعا خیلی این روزا برام سخت میگذره .

چطور میخواد با وضعیت خانواده من کنار بیاد کسی که هیچکدوم از فامیل هاشون اینجوری نبوده ، خانواده من خیلی زندگی ساده و بی تجملی دارن اما خانواده اونها اینطور نیستن و کاملا به روز و مرفه هستن ، پدر من هنوز مستاجره و راننده اتوبوس خط واحده ، اما ایشون پدرش یه نظامی بوده و مادرش هم مدرس هستن ، در حالی که پدر من دیپلم داره و مادرم سیکل داره ، تفاوت های فاحشی هست متاسفانه .

واقعا این مشکل خیلی ذهن منو درگیر خودش کرده حتی به حدی هست که هر بار بهش میگم من لیاقت تو رو ندارم و برای تو کافی نیستم تو موقعیت های خیلی خیلی بهتری داری و قطعا در آینده هم داری اما من کجا و تو کجا ؟

اما میگه من تو رو قبول کردم و میخوامت ، میگه من همه چیو مدنظر قرار دادم و با منطق تو رو انتخاب کردم اما واقعا من هیچ جوره نمیتونم قبول کنم این اختلاف طبقاتی ها رو .

من الان تمرکزم روی اینه که پیشرفت کنم و شغل رو به رشدی رو برای خودم در آینده داشته باشم و تمام تلاش خودمو میکنم ، اما باز هم با این اوصاف نمیتونم امکاناتی رو که ایشون توی خونه پدریش داشته براش فراهم کنم اینا همش مشکله . از طرفی هم نمیتونم واقعا رابطه رو تموم کنم چون واقعا ضربه بدی هم به اون و هم به من میخوره ، البته من فقط برای اون نگرانم خودم سعی میکنم باهاش کنار بیام . واقعا نمیدونم باید چیکار کنم لطفا راهنمایی کنید دوستان خوبم

از همگی شما کمال تشکر رو دارم .

سلام خدمت همه دوستان عزیز

میخواستم مطلبی رو بنویسم و از تجربیات دوستان و راهنمایی هاشون استفاده کنم ، دانشجوی یکی از دانشگاه های دولتی هستم تازه وارد دانشگاه شدم 20 سال دارم .

در مدتی که توی دانشگاه بودم با خانمی آشنا شدم ابتدا فقط بحث های عادی و به طور کاملا محترمانه و رسمی بود اونم در فضای مجازی من تا به حال به هیچ دختری هیچگونه رابطه ای نداشتم .

کم کم احساساتی بین ما به وجود اومد و بالاخره ابراز علاقه از طرف هر دوی ما شکل گرفت . واقعا حس خیلی زیباییه حس عشق .

میدونم که حس زود گذری نیست من آدمی نبودم که بخوام عاشق بشم حتی این چیزا رو مسخره میکردم اما واقعا دارم میفهمم که خیلی حس قشنگ و عجیبیه و قطعا تا آخرین نفس پاش ایستادم ، ایشون خیلی به من وابسته شده و من هم همینطور .

قصد من فقط برای ازدواج در آینده هست یعنی خودش گفت که چون میخواد درسشو ادامه بده و من هم کاری دست و پا کنم و درسمو تموم کنم چند سالی طول میکشه تا با هم ازدواج کنیم . اما اینارو گفتم که اطلاعاتی داده باشم چون اصلا از این بابت و این مسائل مشکلی وجود نداره .

مشکل اصلی من اینجاست که کفویت خانوادگی نداریم یعنی از نظر مالی و فرهنگی و اجتماعی هم تراز نیستیم .

خانواده ایشون مرفه و همگی تحصیل کرده و سبک زندگی متفاوتی از ما دارن اما خانواده من از قشر ضعیف و با سبک زندگی پایینی هستند . من اعتقادات مذهبی ای دارم و ایشون هم تقریبا همینطور ، از نظر اعتقادی خانواده هامون به هم میخورن اما از نظر فرهنگی یا اقتصادی به هیچ عنوان ، واقعا خیلی این روزا برام سخت میگذره .

چطور میخواد با وضعیت خانواده من کنار بیاد کسی که هیچکدوم از فامیل هاشون اینجوری نبوده ، خانواده من خیلی زندگی ساده و بی تجملی دارن اما خانواده اونها اینطور نیستن و کاملا به روز و مرفه هستن ، پدر من هنوز مستاجره و راننده اتوبوس خط واحده ، اما ایشون پدرش یه نظامی بوده و مادرش هم مدرس هستن ، در حالی که پدر من دیپلم داره و مادرم سیکل داره ، تفاوت های فاحشی هست متاسفانه .

واقعا این مشکل خیلی ذهن منو درگیر خودش کرده حتی به حدی هست که هر بار بهش میگم من لیاقت تو رو ندارم و برای تو کافی نیستم تو موقعیت های خیلی خیلی بهتری داری و قطعا در آینده هم داری اما من کجا و تو کجا ؟

اما میگه من تو رو قبول کردم و میخوامت ، میگه من همه چیو مدنظر قرار دادم و با منطق تو رو انتخاب کردم اما واقعا من هیچ جوره نمیتونم قبول کنم این اختلاف طبقاتی ها رو .

من الان تمرکزم روی اینه که پیشرفت کنم و شغل رو به رشدی رو برای خودم در آینده داشته باشم و تمام تلاش خودمو میکنم ، اما باز هم با این اوصاف نمیتونم امکاناتی رو که ایشون توی خونه پدریش داشته براش فراهم کنم اینا همش مشکله . از طرفی هم نمیتونم واقعا رابطه رو تموم کنم چون واقعا ضربه بدی هم به اون و هم به من میخوره ، البته من فقط برای اون نگرانم خودم سعی میکنم باهاش کنار بیام . واقعا نمیدونم باید چیکار کنم لطفا راهنمایی کنید دوستان خوبم

از همگی شما کمال تشکر رو دارم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.